نابينايى به بينايى در نمىآيى و نه از نادانى به دانايى ، زيرا آنچه را بايد ببينى و بدانى ديدهاى و مىدانى . و راهها آشكارند و پرچمهاى دين برافراشته است . پس بدان كه برترين بندگان در نظر خدا پيشواى عادلى است كه دين را شناخته باشد و به ديگران بشناساند و در پرتو دانايىاش سنت آشكار و مسلم پيامبر را اجرا و برقرار سازد و بدعت و رويهء ناشناس را از بين ببرد . سنن پيامبر بدون شك درخشان و فروزان است و نشانهها و پرچمداران دارد و نيز بدعتها آشكارند و نشانه دارند . همچنين بدترين مردم در نظر خدا پيشواى منحرف از دين و فرمان خداست ، آنكه گمراه شده باشد و ديگران از گمراهىاش گمراه شوند و سنت معمول را از بين ببرد و بدعت متروك را احيا و تجديد نمايد . من از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىگفت : در قيامت پيشواى منحرف از دين را در حالى براى دادرسى مىآورند كه هيچ ياورى همراهش نيست و نه عذر و دليل و پوزش خواهى دارد و به آتش دوزخ افكنده مىشود تا در آن چنان كه سنگ آسياب مىچرخد ، بچرخد و بگردد و آنگاه به قعرش درآيد . من ترا به خدا سوگند داده بر حذر مىدارم از اينكه پيشواى مقتول اين ملت باشى ، زيرا گفته مىشده است كه در ميان اين امت پيشوايى كشته مىشود كه با كشته شدنش كشت و كشتارى به راه مىافتد كه تا قيامت ادامه خواهد داشت و كارها و حقايق براى آن ملت مبهم و مشتبه مىگردد و شرايط لغزش و گرايش به كفر در آن ثابت مىماند بهطورى كه حق را از باطل نمىتوانند تشخيص داد و در آن شرايط انحرافآور غوطه مىخورند . بنابراين ، زمام ارادهات را به دست مروان مده تا ترا كه سالخورده گشته و بدين پايه از عمر رسيدهاى ، به هرجا دلش خواست بكشد . عثمان گفت : با مردم صحبت كن كه به من مهلت بدهند تا از عهدهء آنچه مايهء ظلم برايشان است و در عين حال انحراف از قانون اسلام ، برآيم و آنها را رفع نمايم .
فرمود : كارهايى كه در مدينه است ، مهلت برنمىدارد ، ولى آنچه بيرون از مدينه مىباشد ، مهلتش به اندازهاى است كه دستور تو به آنجا برسد . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 96 ؛ انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 60 ؛ نهج البلاغة : 1 / 303 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 63 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 168 .