سالها پيش از مرگش . فرمايش او كه : اگر عثمان به من دستور دهد از خانهام بيرون روم ، بيرون خواهم رفت ، براى فهماندن اين مطلب است كه اختلاف به هيچ وجه بر سر حكومت و املاك و حقوق شخصى نيست و اگر با عثمان مخالفتى دارد ، با رويه و رفتار اوست و مخالفتش چيزى جز امر به معروف و نهى از منكر نيست ، و از اين وظيفه دينى نمىتوان چشم پوشيد و از انجامش سر باز زد .
هرگاه در عبارات و كلمات درخشان و گوياى امام دقت كنيد ، نظرش را دربارهء عثمان به روشنى خواهيد ديد . در نطقى كه روز بعد از بيعت ، يعنى دومين روز حكومتش ايراد كرده مىگويد : هان ! هرقطعه ملكى كه عثمان به فرمانش از املاك عمومى به تصاحب كسى داده و هرپولى كه از مال خدا به كسى بخشيده است ، به خزانهء عمومى بازمىگردد .
از سخنش پيداست كه او را حاكم عادلى كه مجرى قانون الهى بوده ، نمىشناخته است ، و گرنه كارش را در مورد واگذارى املاك و اعطاى اموال ابطال نمىكرد .
2 - سخن عايشه ام المؤمنين ، دختر ابو بكر
1 - 2 - ابن سعد مىنويسد : هنگامى كه عثمان در محاصره بود و مروان بن حكم براى دفاع از او بشدت مىجنگيد ، عايشه تصميم گرفت به حج برود . مروان و زيد بن ثابت و عبد الرحمن بن عتاب نزد او آمدند و گفتند : اى ام المؤمنين ! چه مىشد اگر مىماندى ، زيرا امير المؤمنين عثمان چنان كه مىبينى ، در محاصره است و تو مقام و نفوذى در ميان مردم دارى كه مىتوانى از او دفاع كنى . عايشه گفت : من بار سفر بستهام و نمىتوانم بمانم . حرف خود را تكرار كردند . او همان جواب را باز گفت . در اين وقت مروان به اين بيت تمثّل جست :
- كشور را عليه من به آتش كشيد و چون شعلهور گشت ، راه خويش در پيش گرفت .
عايشه به او پرخاش كرد و گفت : اى كسى كه برايم شعر و مثل مىآورى ، بدان كه به خدا دلم مىخواهد تو و رفيقت عثمان كه خيلى به سرنوشتش علاقهمندى ، بپاى هركدامتان سنگى بسته مىبود و به دريا مىافتاديد ، و سپس به طرف مكه به راه افتاد .