گرفته و دربارهاش گفتهاند : او فاسق و زشتكار است و رواياتى كه نقل مىكند ، پذيرفتنى و قابل قبول نيست ، زيرا او گفته است از على كه بر فراز منبر كوفه نطق مىكرد ، شنيدم كه مىگفت : به طرف باقيمانده قبايل مشرك و جنگجو پيش تازيد ، و من بر اثر شنيدن اين سخنش از او نفرت پيدا كرده كينهاش را به دل گرفتم . بديهى است كه هركس كينهء على عليه السّلام را به دل بگيرد ، روايتش قابل قبول نخواهد بود . آنگاه مىگويد به فرض كه اين روايت صحيح باشد و واقعا على چنين سخنى به زبان آورده باشد ، مقصودش از كسى كه بار گناهان را بر دوش دارد ، معاويه است ، زيرا آنان از جان و خون معاويه دفاع مىكردند ، و هركه از خون كسى دفاع كند . بر سر آن جنگيده است .
بايد از ابن ابى الحديد پرسيد : روايتكردن حديث رؤيت چه عيب و اشكالى دارد ، و مىدانيم كه اين روايت را بخارى و مسلم در صحيح خود و احمد حنبل در مسند خود ثبت كردهاند ؟ مگر كسى به اينها كه ائمه و پيشوايان علم حديث اهل سنت هستند ، به خاطر اينكه اين روايت را آورده و آن را حديثى صحيح و معتبر شمردهاند ، ايراد گرفته و در صلاحيت آنها اشكال كرده است ؟
بهعلاوه ، اگر هركس كينهء على عليه السّلام را به دل گيرد ، فاسق و زشتكار باشد و آنچه روايت مىكند ، غير قابل قبول و نامعتبر شمرده شود - و اين البته درست است - ديگر صحاح ، يعنى كتابهاى حديث معتبر اهل سنت ، چه ارزش و اعتبارى خواهد داشت ، كتابهاى حديثى كه پر از رواياتى است كه دشمنان امير المؤمنين على عليه السّلام و از جمله همين قيس بن ابى حازم نقل و روايت كرده و مؤلفان صحاح بسيار حديث از طريق همين شخص آوردهاند كه از رجال حديث ايشان است ؟ با اين حال ، علماى حديث و رجال آن جماعت با اينكه گفتهاند آن مرد از دشمنان على عليه السّلام است ، در عين حال او را ثقه و مورد اعتماد در نقل حديث شمرده و گفتهاند : با دقت و استوارى روايت مىكند ، و حديثى كه از او نقل شود سندش در شمار بهترين اسناد روايى خواهد بود . ابن خراش دربارهاش مىگويد :
وى اهل كوفه و بسيار بزرگوار است . ابن معين مىگويد : ثقه و مورد اعتماد است .
ابن حبّان او را در رديف ثقات و راويان طرف اعتماد ذكر مىكند . ابن حجر مىگويد : در
الغدير ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٠٦