خودش نيز فرمانبردار او بود . پس نيازهايى كه پيشآمد ، پس از كوچيدن به مدينه بود كه قلمرو اسلام گسترده گرديد و كار آن بالا گرفت و در آن هنگام بود كه به آراستن و آماده كردن سپاهيان و فرماندهى لشكريان نياز افتاد و مردان بنى سالم بن عوف و مردان بنى بياضه و مردان بنى ساعده - و پيشاپيش ايشان سعد بن عباده - و مردان بنى حرث بن خزرج ، و مردان بنى عدى كه دايىهاى گرامى پيامبر خدا بودند ، همهء ايشان از همان نخستين روزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گام در مدينه نهاد ، بانگ بلند خود را به گوش او رسانيدند و گفتند : به سوى ما بيا ، به سوى فراوان پشتيبانان نيرومند و پاسداران مجهّز به ساز و برگ « 1 » .
آن روز هم ابو بكر دارايىاى نداشت ، مگر همان چهار ، يا پنج ، يا شش هزار درم سيم كه از مكّه آورد - اگر آورده باشد و نشانهاى بر درستى آن بتوان يافت - تازه آن هم مگر چه سودى مىتوانست برساند ؟ و سر تا ته آنچه بود و در كنار فرمانروايىاى به آن بزرگى چه ارزشى داشت ؟ با چشمپوشى از همهء اينها ، كسانى كه لاف بخشندگى او را مىزنند ، به ما پاسخ دهند كه او در چه هنگامى آن را بخشيده ؟ و به كدام هزينه آن را رسانيده ؟ و در چه كارى و كجا آن را داده ؟ و براى كدام نيازمندى از سر آن گذشته و بخشش نموده ؟ و چرا از ديدهء آن همه آفريدگان خدا از ياران پيامبر پوشيده مانده ؟ و چرا به گوش سرگذشت نگاران نرسيده كه آن را در لابلاى سرگذشتنامهها بياورند و در برترىهاى خليفه يادآورى كنند ؟ و آيا ستون اسلام كه به استوارى ايستاد و كار آن سرانجام يافت ، به يارى همين چند شاهى بود كه دانسته نيست به چه هزينهاى رسيده ؟ و به همينگونه است كه ابو بكر با بخشيدن دارايىاش بيش از همهء مردم بر پيامبر خدا منّت نهاد .
شگفت و هزاران شگفت كه امير مؤمنان على عليه السّلام را چهار درهم بود كه يك درهم را در شب و يك درهم را در روز و يك درهم را پنهانى و يك درهم را آشكارا در راه خدا داد و خداوند يك آيه از كتاب خويش را دربارهء او فرستاد و گفت : كسانى كه دارايىهاى خود را در شب و روز و آشكار و پنهان مىبخشند اجرشان با پروردگارش است ؛ نه
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 269 .