تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
رسول خدا ! كجا مىخواهى به روى ؟ گفت : بازار . گفتند براى چه كارى ؟ تو به سرپرستى مسلمانان رسيده‌اى . گفت پس به خانواده‌ام چه بخورانم ؟ گفتند : بيا تا چيزى برايت معيّن كنيم . پس با آن دو برفت و بنا شد كه روزانه يك نيمهء گوسفند به او برسانند و پوشاك او را هم بدهند . ابو عبيدهء جرّاح از طريق عمير بن اسحاق آورده است كه مردى عبايى برگردن ابو بكر راسترو ديد و پرسيد : اين چيست ؟ آن را به من ده تا ترا از آن بسنده باشم . گفت : از من دور شو تا تو و ابن خطاب مرا در كار خانواده‌ام به راه ناراست نكشانيد . و در روايتى ديگر از ابن سعد آمده است : راستى را كه چون ابو بكر به جانشينى پيامبر نشست ، به سوى بازار راه افتاده ، پارچه‌هايى را نيز با خود مىبرد و مىگفت : شما مرا در كار خانواده‌ام به راه ناراست نكشانيد . و در روايت حلبى آمده كه چون دست بيعت به ابو بكر دادند ، او بامدادان پارچه‌هايى بر دوش خود افكنده رهسپار بازار شد . پس عمر به او گفت : كجا مىخواهى به روى « 1 » ؟ وانگهى كدام روز بوده كه او دارايى گزافش را در راه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و براى برآوردن نيازهاى او و سود رساندن به وى بخشيده تا بيش از همهء مردم با دادن دارايى خود منّتى بر وى داشته باشد ؟ چگونه آن را بخشيد كه هيچ‌كس نديد و هيچ فردى گزارش آن را نداد ؟ و چگونه تاريخ حتى يك مورد از آن مواردى را كه بخشندگى مىنمود ، نشان نداده ؟ با اينكه از نشان دادن اين هم سرباز نمىزند كه وى يك شتر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيشكش كرد و او آن را نپذيرفت و بهايش را داد ، و با اينكه هركس براى راه افتادن كار پيامبر و هزينهء جنگ‌ها و سود رساندن به اسلام و مسلمانان چيزى داده ، يادداشت شده است ؟ تازه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پيش از كوچيدن از مكّه براى خواسته‌هاى ويژهء خودش نيازى به او نداشت ، زيرا در آن هنگام عمويش ابو طالب عليه السّلام پيش از زناشويى وى با خديجه ، سرپرستى او را برعهده داشت و پس از آن نيز دارايى خديجه در اختيار او قرار گرفت و
هامش
( 1 ) . ر ك : طبقات ابن سعد ( چ لندن ) : 3 / 130 ، 131 ؛ صفة الصفوة ، ابن جوزى : 1 / 97 ؛ السيرة الحلبية : 2 / 388 .