تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
پس اسماء به نزد على عليه السّلام رفت و او را از آنچه شايسته بود ، آگاه ساخت تا وى راهنمايى براى آن دو به مزدورى گرفت كه اريقط بن عبد اللّه ليثى خوانده مىشد و آنگاه ، همراه با او سه شتر فرستاد تا وى شبانه شتران را به پايين كوه آورد و چون پيامبر بانگ شتر را شنيد ، با ابو بكر از غار فرود آمد و مرد را شناختند « 1 » . اين روايت ، آشكارا مىرساند كه ابو بكر دو چارپاى آماده براى سوارى آن دو هم نداشته و شترها را به كرايه گرفته بودند ، و حلبى كه خواسته اين روايت را با روايت خريد دو شتر سازگار نمايد گفته : اين فراز كه على را كرايه‌كننده و مزدورگيرنده مىشمارد ، مىرساند كه دادن مزد راهنما با او بوده ، نه كرايهء شتر و اين‌گونه سازگارى دادن با نگرش به آنچه از ظاهر روايات برمىآيد ، نمىخواند ، چنان كه مىبينى . و چنانچه بيايد ، براساس روايات ، دارايىهايى كه ابو بكر به هنگام كوچيدن از مكّه داشته و همه را نيز با خود به مدينه برده ، بر روى هم چهار يا پنج يا شش هزار درم سيم بوده است . پس اين كجا و آن يك مليون اوقيه كجا ؟ و آن تخت‌هايى كه مىگويند ؟ و آن روپوش‌هايى كه به سيصد و شصت هزار دينار زر مىارزيده ؟ و آنچه شايستهء اين پيرايه‌ها و زبورها است ؟ هان ! چه هماهنگى هست ميان كسى كه اين همه دارايىهاى گزاف از آن او بوده با كسى كه هيچ نداشته است مگر همان شندر غاز ؟ و نيز چه هماهنگى هست ميان او و ميان چگونگى روزگار خودش و پدرش در مكّه و ميان پيشهء او در مدينه كه به خريد و فروش پارچه مىپرداخته كه آن را هم بر روى شانه و دوش خود به اين سوى و آن سوى مىكشيده و بىآنكه در تجارتخانه يا دكّانى جاى داشته باشد ، در بازارها و كوچه‌ها پرسه مىزده و كارى به اين خردى و ناچيزى داشته است . ابن سعد از طريق عطاء آورده است كه چون ابو بكر به جانشينى پيامبر نشست ، بامدادان به سوى بازار شتافت و جامه‌هايى بر دوش خود بار كرده بود تا به فروشندگى پردازد . پس عمر بن خطاب و ابو عبيدهء جرّاح او را ديدند و به وى گفتند : اى جانشين
هامش
( 1 ) . الفصول المهمه ، ابن صباغ ؛ السيرة الحلبية ، حلبى : 2 / 44 .