داشته باشد كه تاريخ ، يادآورى آن را فراموش نكند و تاريخنگاران رهاكردن آن را روا نبينند . با همهء اينها هيچگونه سخنى دربارهء آن نمىيابى تا پس از گذشت ساليان دراز ، عبيدى را مىبينى كه آهسته سخن مىگويد و از بيم روشن شدن دروغش از آشكاركردن آن سرباز مىزند .
بايد پرسيد كدام پيشه و كار و هنر و كدام سرچشمهء درآمده بوده كه آن مرد به يارىاش بتوان يك ميليون اوقيه پول به دست آرد ؟ مگر نه آن روزگار هنگام تنگدستى قريش بوده ، به گونهاى كه دختر پاك و راستگوى پيامبر در آن سخنرانىاش به ابو بكر و دار و دستهء او مىگويد : نوشيدنى شما آبى بود كه از بس در آن غوطه خورده و كثافت و سرگين انداخته بودند ، تيره شده بود و خوراكتان نيز برگ درختان بود و شما آنچنان زبون و خوار بوديد كه مىترسيديد مردم پيرامون شما بربايندتان ، تا آنكه خداوند با دست پيامبرش شما را رهايى بخشيد « 1 » .
و شياد در همان روزها بوده است كه به روايت ماوردى ، از راهى كه انس بن مالك دريافت ، بر رسول خدا به درون مسجد شد و ابو بكر و عمر را يافت و از آن دو پرسيد :
چرا بيرون آمدهايد ؟ گفتند : گرسنگى ، ما را بيرون آورده . پيامبر خدا گفت : من نيز از گرسنگى بيرون آمدهام . پس به نزد ابو هيثم بن تيهان شدند تا دستور داد با گندم يا جويى كه نزد او بود ، خوراكى ساختند « 2 » .
وانگهى عايشه روزگار پيش از اسلام را كى ديده ؟ او كه چهار يا پنج سال پس از پيامبر شدن پيامبر زاده شده « 3 » ، مگر مىشود كه در روزگار مسلمانىاش بر دارايىاى بنازد كه پيش از اسلام بر باد رفته و دارندهء آن ، هماكنون با گرسنگى دست به گريبان است ؟
تازه من نمىدانم آن پولهاى انباشته كجا رفت ؟ و چه پيشآمدى آن را بر باد داد و نيست كرد و دارندهء آن را تهيدست گردانيد تا به روزى افتاد كه هيچ نداشت و اگر هم
هامش
( 1 ) . بلاغات النساء 13 ؛ اعلام النساء : 3 / 1208 .
( 2 ) . اعلام النبوّة 146 .
( 3 ) . الاصابة : 4 / 359 ؛ صحيح بخارى ، بخش ازدواج عايشه ؛ تاريخ ابن عساكر : 1 / 304 ؛ الاستيعاب .