گزارش بالا را احمد بازگو كرده و اسناد آن نيكو است و ايرادى ندارد . اين بود تعدادى از آن حديثها كه حافظ منذرى آورده است « 1 » .
13 - احمد از طريق ابن عباس آورده است : پيامبر روى به كوه احد كرد و گفت : سوگند به آنكه جان محمّد در دست اوست ، من شادمان نمىشوم كه احد براى آل محمّد تبديل به طلا شود تا آن را در راه خدا انفاق كنم ولى در روزى كه بميرم دو دينار از آن را بر جاى بگذارم مگر دو دينار كه براى پرداختن بدهى - اگر در كار باشد - آماده كرده باشم « 2 » .
14 - ابن كثير از طريق عبد اللّه بن مسعود آورده است كه پيامبر گفت : سوگند به آنكه خدايى جز او نيست هيچ بندهاى گنج ننهد كه دينارى به دينار ديگر يا درهمى به درهم ديگر ماليده شود مگر پوست خودش را پهن كنند و هردينارى و هردرهمى را بر تيزى آن بنهند « 3 » .
گزارش بالا را سفيان از عبد اللّه بن عمر بن مرة و او از مسروق از ابن مسعود بازگو كرده است و ابن مردويه نيز از زبان ابو هريره .
15 - ابن كثير از ابو جعفر ابن جرير طبرى و او از طريق ثوبان آورده است كه پيامبر گفت : هركس گنجينهء سيم و زرى از وى بماند روز رستاخيز همان براى وى به گونه مارى پرزهر نمودار مىشود كه بالاى دو چشم او دو نقطهء سياه است و وى را دنبال مىكند و او گويد : واى بر تو تو كيستى و او گويد : من همان گنجينهاى هستم كه پس از خود بر جاى نهادى ، و همچنان او را دنبال مىكند تا دست او را لقمه گردانيده و مىخورد و به دنبال آن نيز ديگر اندامهاى تنش را .
ابن كثير گويد : اين را ابن حبان نيز در صحيح خود بازگو كرده است .
16 - و همو از ابن ابى حاتم به اسناد وى از طريق ثوبان آورده است كه پيامبر گفت :
هيچ مردى نيست كه چون بميرد از سكههاى سرخ و سپيد ، چيزى داشته باشد مگر آنكه خداوند در برابر هرقيراط ( يك چهارم از يك ششم دينار ) صفحهاى از آتش براى او قرار
هامش
( 1 ) . الترغيب و الترهيب : 1 / 253 - 258 .
( 2 ) . مسند ، احمد : 1 / 300 .
( 3 ) . تفسير ، ابن كثير : 2 / 352 .