نمىروم . ترس از اينكه در آن ، مالى باشد و من پيش از انفاق آن بميرم . اين گزارش را نيز طبرانى با اسنادى نيكو آورده است .
8 - ابو سعيد خدرى آورده است كه پيامبر گفت : دوست نمىدارم كه به اندازهء كوه احد طلا داشته باشم و ( پس از سه روز ) در بامداد سومين ، چيزى از آن نزد من مانده باشد .
مگر آنچه را براى پرداخت بدهى نگه بدارم .
اين گزارش را نيز بزار بازگو كرده و اسناد آن نيكو است و گواهان بسيار دارد .
9 - ابو امامه آورده است كه مردى در روزگار پيامبر درگذشت و كفنى براى او يافت نشد . پس به نزد پيامبر شدند و او گفت : درون جامهاش را بنگريد . چون ديدند يك يا دو دينار در آن يافتند . گفت : دو ( افزار است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى ) .
10 - مردى از اهل صفّه درگذشت و در جامهء او يك دينار يافتند . پس پيامبر گفت :
( افزارى است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى ) و سپس يكى ديگر درگذشت و در جامهء او دو دينار يافتند ، پيامبر گفت : دو ( افزار است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى ) .
گزارش بالا را ، هم احمد گزارش كرده است و هم طبرانى از چند طريق ، و هم ابن حبان در صحيح خود از طريق عبد اللّه بن مسعود .
11 - سلمة بن اكوع آورده است كه من نزد پيامبر نشسته بودم كه جنازهاى آوردند و سپس نيز جنازهء ديگرى . حضرت پرسيد : آيا بدهكار است ؟ گفتند : نه . پرسيد : آيا چيزى به جاى گذاشته . گفتند : آرى . سه دينار حضرت با اشاره به انگشتش گفت : سه ( افزار است براى ) داغ نهادن ، ( بر تن وى ) .
گزارش بالا را ، هم احمد با اسنادى نيكو آورده است و هم ابن حبان در صحيح خود - با همان عبارات ياد شده - و بخارى نيز مانند آن را بازگو كرده است .
12 - ابو هريره آورده است كه عرب چادرنشينى همراه پيامبر به جنگ خيبر رفت و از غنيمتى كه به وى رسيد دو دينار را بگرفت و در عبايى نهاد و بپيچيد و بدوخت . پس اعرابى بمرد و دو دينار را بيافتند و داستان را براى پيامبر خدا بازگفتند و او گفت : دو ( وسيله است براى ) داغ نهادن ( بر تن وى ) .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 540
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٤٠