ديد كه در عقيدهء خود پافشارى مىكند تا آنجا كه كعب الاحبار به او گفت : اى ابو ذر ! كيش يگانهپرستى اسلام ، آسانترين و دادگرانهترين كيشهاست و در جايى كه در كيش يهود كه سختگيرترين و پرتنگناترين كيشهاست واجب نشده كه همهء مال را انفاق كنند چگونه در اينجا واجب مىشود ؟ وى خشمگين شد ، چرا كه تندخو بود و همين انگيزه بود كه در گذشته وادارش كرد بلال را به خاطر رنگ پوست مادرش سرزنش كند و او نيز به شكايت به نزد پيامبر ببرد تا حضرت صلّى اللّه عليه و آله به او بگويد : براستى تو مردى هستى كه در تو ( نشانههايى از ) جاهليت و آيين پيش از اسلام هست . و در اينجا نيز او چوبدستى خود را در برابر كعب بلند كرد و گفت : اى يهودى ! ترا چه به اين پرسشها ! پس كعب بگريخت و او نيز به دنبالش . تا وى به پشت عثمان پناه برد ولى او برنگشت تا او را بزد و در گزارشى آمده است كه ضربهء وى به عثمان خورد و كسانى كه با ابو ذر دربارهء اين ادعايش درگيرى داشتند بسيار شدند و مردمان همه آيهء ارث را بر او مىخواندند و مىگفتند : « اگر لازم بود كه همهء مال را انفاق كنند ديگر موردى براى اين آيه نمىماند » و او هرجا فرود مىآمد ايشان شگفت زده گرد او را مىگرفتند و غوغا مىكردند و او گوشهنشينى اختيار كرد و در اين مورد با عثمان مشورت كرده ، به وى اشارت كرد كه به ربذه رود و هرگونه كه خواهد در آنجا ساكن شود . اين است آنچه دربارهء اين داستان مورد اطمينان است ولى شيعه آن را بهگونهاى گزارش كردهاند كه بتوانند آن را دستاويزى براى نكوهش ذو النورين ( عثمان ) گردانند و هدفشان از اين كار ، خاموشكردن نور اوست و خداوند نمىپذيرد مگر اينكه نور خود را به كمال رساند .
اين سخنان از چند جهت جاى توجّه دارد
1 - اينكه مىگويد : ابو ذر ظاهر اين آيه را گرفته . . . آيه ، ظاهرى جدا از باطنش ندارد و نمىرساند كه مالى كه زكاتش داده شد باز هم اگر بيش از اندازهء نياز بود بايستى همهء آن را انفاق كرد . پس كدام ظهورى در اين معنى هست كه تأييد كنندهء نسبتى باشد كه به ابو ذر مىدهند ؟ تا او بتواند آن را بگيرد و بدان تكيه كند . زيرا آيه در مقام نهى از گنج نهادن