دست و زبانت را نگاه دار ، چرا كه او به كعب گفته بود : اى زادهء زن يهودى ! ترا چه به اين كارها ؟ ! به خدا سوگند كه از من خواهى شنيد يا بر تو در خواهم آمد . « 1 »
و آنچه در گزارش مسعودى گذشت « 2 » : روزى ابو ذر در مجلس عثمان حاضر بود و عثمان گفت : آيا شما بر آنيد كه هركس زكات دارايىاش را داد باز هم حقى براى ديگران در مال او هست ؟ كعب گفت : نه ، اى امير مؤمنان ! ابو ذر به سينهء كعب كوبيد و به او گفت :
اى يهودى زاده ! دروغ گفتى و سپس اين آيه را خواند : نيكى آن نيست كه روى خويش را به سوى خاور و باختر بگردانيد ، بلكه نيك آن كس است كه به خدا بگرود - و به روز بازپسين و به فرشتگان و به قرآن و به پيامبران و در راه دوستى او مال بخشد به خويشاوندان و يتيمان مستمند و به تهيدستان و در راه ماندگان و خواهندگان بينوا و در راه آزادى بردگان و نماز برپا دارد و زكات دهد ، و آن كسانند كه چون پيمان بندند به پيمان خويش وفا كنند تا پايان آيه . « 3 » عثمان گفت : آيا عيبى مىبينى كه چيزى از دارايى مسلمانان را بستانيم و آن را به هزينهء كارهامان برسانيم و به شما ببخشيم ؟ كعب گفت : عيبى ندارد .
ابو ذر عصار را بلند كرد و در سينهء كعب كوبيد و گفت : اى يهودىزاده ! چه ترا گستاخ كرده است كه دربارهء دين ما فتوا دهى ؟ ! عثمان به وى گفت : تو چه بسيار مرا مىآزارى .
روى خويش را از من پنهان دار كه مرا آزردى . پس ابو ذر به سوى شام بيرون شد . « 4 »
كه در اين پيشامد ، ابو ذر به دهش و بخششى مستحب - و نه واجب - دعوت مىكند به دليل آنكه - به گزارش طبرى - مىبينيم گفته : « سزاوار است » و - به نقل مسعودى - استناد كرده است به آيهء ارجمند قرآن و اينگونه بخششها از كارهاى بايستهء بشرى و از واجبات انسانيت است كه كمونيستها آن را تباه كردهاند و احاديث در تشويق به هرآنچه ابو ذر
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 67 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 295 .
( 3 ) . بقره 2 / 177 .
( 4 ) . اين ماجرا بهگونهاى كه مىبينى پيش از تبعيد ابو ذر به شام روى داده و خود يگانه انگيزهاى بوده است براى طرد او بدانجا و اين گزارش ، دروغ بودن گزارش طبرى را مىرساند كه براساس آن ، ابو ذر پس از رفتن به ربذه باز هم به مدينه رفت و آمد مىكرد چنانچه درگذشت دو نفر هم در اين ترديد ندارند كه ابو ذر در تمام مدت تبعيدش در ربذه ، هرگز به مدينه نيامد .