3 - هيچ مردى نيست كه بميرد و از خود گوسفند يا شتر يا گاوى به جا نهد كه زكات آن را نداده باشد ، مگر اينكه آن حيوان در روز رستاخيز بزرگتر و فربهتر از آنچه بوده بيايد و با سم شكافتهء خود او را لگدمال كرده و با شاخهاى خود او را شاخ بزند .
و در عبارتى ديگر : هيچ دارندهء شتر و گاو و گوسفندى نيست كه زكات آن را نداده باشد مگر آن حيوان در روز قيامت بيايد . . . تا پايان گزارش . « 1 »
اين روايت هم تعلق دارايى به افراد را ثابت مىكند و مىرساند كه جز زكات چيزى بر گردن انسان نيست و آن هم عبارت از يك بخش دارايى است نه همواره آن و آنچه مىماند متعلق به دارندهء آن است چه پيروان مسلك اشتراكى بپسندند يا خشمگين شوند .
امّا درگيرى ابو ذر با كعب الاحبار در برابر عثمان ، كه مهمترين دستاويز ستمكنندگان بر ابو ذر و دشنامدهندگان به اوست ، آن را نيز طبرى گزارش كرده است ( با سند پوسيدهء خود از زبان سرى - دروغگوى گزارش ساز - و او از زبان شعيب ناشناس كه دانسته نيست كيست و او از زبان سيف بن عمر كه خبرساز و متهم به ضديت با اسلام بوده و از سرگذشت هرسه آگاهى يافتى « 2 » ) و بنابراين ، از طريق ابن عبّاس رسيده است كه او گفت :
ابو ذر پس از رفتن به ربذه باز هم به مدينه رفت و آمد مىكرد از بيم آنكه پس از هجرت به سوى پايگاه دين بار ديگر از بياباننشينان دور از اسلام شده باشد و او خود ، تنهايى و دورى از مردم را دوست مىداشت . يكبار بر عثمان هنگامى درآمد كه كعب الاحبار نزد او بود . پس به عثمان گفت : به اين اندازه كه مردم ، از آزار رساندن ، خوددارى كنند خشنودى ندهيد تا آنگاه كه با بخشندگى نيكوكارى نمايند و سزاوار است كه دهندهء زكات تنها به اين كار بسنده نكند و به همسايگان و برادران نيكويى نموده ، خويشاوندان خود را بنوازد . كعب گفت : هركس زكات واجب را داد آنچه را بر گردنش بوده به انجام رسانده . ابو ذر عصاى سر خميدهاش را بلند كرد و او را با آن بزد و زخمى كرد . عثمان گفت : او را به من ببخش . پس او را به وى بخشيد و گفت : اى ابو ذر ! از كيفر خدا بپرهيز و
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 5 / 152 ، 158 ، 169 ، 179 ؛ الاموال ، ابو عبيد 355 ؛ سنن ابن ماجه : 1 / 544 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن رعبى / چ 2 ) : 8 / 326 - 327 .