تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
بندگان او به هرگونه كه خواهد در آن دست ببرد و هرچه را از آن بخواهد به ملكيت خود درآورد و با آن همان‌گونه رفتار كند كه با چيزهايى كه تملّك آن از اساس جايز است . و ابو ذر خواست پنبهء دليل نادرست و برداشت ناچيز او را با اين پاسخ بزند كه دارايى دارايى همهء مسلمانان است آن هم به دستور مالك اصلى آن - كه بزرگ است بخشش‌هاى او - پس هيچ‌كس را نمىرسد كه چيزى از آن را خودسرانه و بىدرنظر گرفتن منافع ديگران مورد استفاده قرار دهد و با بىبهره‌كردن ايشان از آن بهره‌مند گرديده و در حالى گنجينه‌هاى سيم و زر فراهم آورد كه در ميان ايشان كسانى هستند كه نيازمنديشان به حقوقى كه براى ايشان تعيين شده بسيار بيشتر است . آنچه پرده از انديشهء معاويه برمىدارد ماجرايى است كه ميان او و صعصعة بن صوحان درگرفت كه مسعودى از زبان ابراهيم بن عقيل بصرى گزارش داده كه او گفت : يك روز كه صعصعه با نامه‌اى از على براى معاويه به نزد او آمده و بزرگان مردم نيز نزد وى بودند معاويه گفت : زمين از آن خداوند است و من جانشين خداوندم ، هرچه از دارايى خدا بگيرم از آن من است و هرچه از آن را رها كنم براى من روا خواهد بود . صعصعه گفت : - اى معاويه ! نفس تو از سر نادانى ترا در آرزويى مىافكند كه نشدنى است ، بزهكارى مكن . « 1 » پس گفتگويى كه در ميان ابو ذر و معاويه درگرفته نه كوچك‌ترين ارتباطى با مسأله مالكيت و نفى و اثبات آن دارد و نه هيچ گوشهء چشمى به بنيادهاى مسلك اشتراكى . و ديگر گزارشى كه پرده از انديشهء معاويه برمىدارد سخنرانى ارحبى است كه ياد شد . « 2 » و اين هم از سخنان ابو ذر است كه چون معاويه سيصد دينار زر براى او فرستاد گفت : اگر اين پول از مستمرى امسالم است كه مرا از آن بىبهره نموده‌ايد مىپذيرم و اگر از خود بخشش كرده‌ايد مرا نيازى به آن نيست . كه در اينجا مىبينيم ابو ذر دارايى را تقسيم مىكند به :
هامش
( 1 ) . مروج الذهب : 2 / 79 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) س : 8 / 344 .