نام را بر آن بنهد و هيچيك از آن دو ، نمايندهء اعتقادى ناروا نيست .
و آنچه را طبرى در تاريخ خود از راهى كه ميانجيان سند گزارشى آن را شناسانديم « 1 » و نادرستى و ناشايستگى آن را براى اعتماد به آن آشكار كرديم ، آورده و براساس آن :
چون ابن سوداء « 2 » به شام درآمد ، ابو ذر را ديدار كرد و به او گفت : ابو ذر ! آيا به شگفت نمىآيى از معاويه كه مىگويد : دارايى ، دارايى خداست ، هان ! راستى كه همه چيز از آن خداست . كه گويى او به اين بهانه مىخواهد همهء دارايىها را براى خود و نه مسلمانان فراهم آورد و نام مسلمانان را قلم بگيرد . پس ابو ذر به نزد معاويه شد و گفت : چه انگيزهاى ترا بر آن داشته كه مال مسلمانان را دارايى خدا بنامى ؟ گفت : ابو ذر ! خدا ترا بيامرزد ! مگر ما بندگان خدا نيستيم و دارايى ، دارايى خدا و آفريدگان ، آفريدگان خدا و فرمان ، فرمان او نيست ؟ گفت : اين را نگو . پس گفت : البتّه من نمىگويم كه اين دارايى از آن خدا نيست ، ولى مىگويم دارايى مسلمانان است .
كه اين گزارش پس از چشمپوشى از سند نادرست و زمينهء بىخردانهء آن و پس از چشمپوشى از اينكه كسى همچون ابو ذر كه از پيمانههاى برترىها و سرچشمههاى دانش و دارندگان برداشت استوار است ، كسى نيست كه ابن سوداء يهودى او را به تكان آورد تا گوشى سخنپذير به او عاريه دهد و سپس بپردازد به پيادهكردن برنامهاى كه نيرنگبازانه به او تلقين كرده و بدينسان محيط را آشفته گردانده و سرچشمهء زلال جامعه را تيره سازد . پس از همهء اينها نهايت آنچه از گزارش بالا برمىآيد آن است كه ابو ذر ديد معاويه اينگونه نامگذارى را سرپوشى گردانيده است براى حيف و ميلكردن در دارايىهاى مسلمانان و زير و روكردن آنها مطابق خواستهها و دلبخواه خويش به دستاويز اين سخن دوپهلو كه دارايى ، دارايى خداست پس روا خواهد بود كه هريك از
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 66 . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 3 ) : 8 / 333 - 337 .
( 2 ) . مقصود او بعد اللّه بن سباى يهودى است كه همهء گروههاى مسلمان او را دشمن مىدارند به ويژه شيعه ، زيرا او در نزد اشيان محكوم به كفر است و سرور ما امير مؤمنان عليه السّلام به جهت بدكيشى او و يارانش ايشان را نكوهيد .