و سرور ما امير مؤمنان عليه السّلام در يكى از سخنرانىهايش كه مسئولان رويداد جمل را ياد مىكند گويد : ايشان بر كارگزار من در آنجا ( بصره ) و بر گنجوران بيت المال مسلمانان و بر ديگر مردم آنجا درآمدند . « 1 »
و به عبد اللّه بن زمعه گفت : اين دارايى نه از آن من است نه از آن تو بلكه تنها غنايم مسلمانان است . « 2 »
و در نامهاى از او كه به زياد بن ابيه نوشته مىخوانيم : و من سوگندى راست به خداوند ياد مىكنم كه اگر به من گزارش رسد تو اندك يا بسيار در غنيمتهاى مسلمانان خيانت روا داشتهاى بر تو خيلى سخت خواهم گرفت . « 3 »
و در نامهاى كه عبد الحميد بن عبد الرحمن به عمر بن عبد العزيز نوشته مىخوانيم :
براستى من جيرههاى مردم را به ايشان پرداختهام و در بيت المال هنوز هم دارايى مانده است . او در پاسخ نوشت : نگاه كن هركس وامدار است و آنچه را گرفته بىخردانه به مصرف نرسانده و ريخت و پاش بيهوده ننموده وام او را بده . بار دوم نوشت : وامهاى ايشان را هم دادم و هنوز در بيت المال دارايىاى هست .
اين بار در پاسخ او نوشت : نگاه كن هركس همسر ندارد و دارايى ندارد ، اگر مىخواهد او را همسر بده و كابين زنش را بپرداز . باز سوم ، به او نوشت : من هركس را يافتم همسر دادم و هنوز در بيت المال مسلمانان دارايىاى هست . « 4 »
و هريك از اين دو نامگذارى ، انگيزهاى خردمندانه دارد . ناميدن آن به دارايى خداوند از اينروى است كه خداى سبحان دستور به بيرونكردن آن از ميان دارايىهاى مردم داده و نصابهاى آن را مشخص كرده و مقدارى را كه بايد از مردم گرفت روشن ساخته و هزينهها و نيز كسانى را كه شايستهء بهرهبردارى از اين دارايىها هستند شناسانده و نامگذارى آن به دارايى مسلمانان نيز از اينروى است كه بايد به هزينهء ايشان برسد و براى مستمرى ايشان تعيين شده است . پس ايرادى بر ابو ذر نيست كه هركدام از اين دو
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : 1 / 320 .
( 2 ) . همان : 1 / 461 .
( 3 ) . همان : 2 / 19 .
( 4 ) . الاموال ، ابو عبيد 251 .