خودسرانه رفتار كنى و جز با دادن وثيقه ، دارايى ايشان را در معرض نابودى درآورى . در دستهاى تو دارايىاى از دارايىهاى خداوند گرامى و بزرگ است و تو خزانهدار اويى . « 1 »
و در يكى از نامههايش كه به مردم مصر نوشته مىخوانيم : و لكن دريغا كه بىخردان و تبهكاران اين امت به سرپرستى كار آن رسند و سپس دارايى خدا را مانند گوى در ميان خود بگردانند و بندگان او را بردگان خويش بگيرند با نيكان بجنگند و بزهكاران را دار و دستهء خود گردانند . « 2 »
و در نامهاى از او كه به عبد اللّه بن عبّاس نوشته مىخوانيم : در آنچه از دارايى خدا نزد تو گرد آمده بنگر و آن را به هزينهء كسانى از گرسنگان و عيالمندان برسان « 3 » .
و گزارش كردهاند كه دو مرد را به نزد او عليه السّلام آوردند كه هردو از دارايى خدا ربوده بودند . يكىشان بندهاى بود متعلق به بيت المال خداوندى و ديگرى از مردم . او عليه السّلام گفت : اين يكى كيفرى ندارد چون خودش از دارايىهاى خداست و در اينجا بخشى از دارايى خدا بخش ديگر را خورده . . . تا آخر گزارش . « 4 »
همانطور كه ناميدن آن به دارايى مسلمانان نيز پيش از اينروزگار و پس از آن ، امرى رايج بوده است . عمر بن خطاب به عبد اللّه بن ارقم گفت : ماهى يك بار بيت المال مسلمانان را بخش كن . هرجمعه يك بار دارايى مسلمانان را بخش كن . سپس گفت : هر روز يك بار بيت المال را بخش كن . گزارشگر گفت : مردى از ميان گروه گفت : اى فرمانراى مؤمنان اگر در گنجينهء دارايى مسلمانان چيزى را بگذارى بماند و آن را براى روزگار سختى رها كنى بد نيست . « 5 »
و هنگامى كه خالد ده هزار سكه به اشعث پسر قيس داد عمر دربارهء او گفت : اگر اين را از دارايى خويش به او داده ريخت و پاش نابجا كرده و اگر از دارايى مسلمانان داده نادرستكارى نموده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة : 2 / 6 ؛ العقد الفريد : 2 / 283 .
( 2 ) . نهج البلاغة : 2 / 120 .
( 3 ) . همان : 2 / 128 .
( 4 ) . همان 2 / 202 .
( 5 ) . سنن بيهقى : 6 / 357 .
( 6 ) . الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 276 .