الغاى مالكيت بود مىبايستى اصل تصرف او در آن اموال را نكوهش كند . و مىبينيم كه دارايى مسلمانان اعم از مالياتها و صدقات و غنيمتهاى جنگى را دارايى خدا مىنامد و اين نامگذارى را به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده و به عثمان مىگويد : گواهى مىدهم كه شنيدم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگفت : هنگامى كه فرزندان ابو العاص به سى مرد برسند مال خدا را مانند گوى دستبهدست مىگردانند و بندگان او را بردگان خويش مىگيرند و دين او را دستاويز نيرنگ و فريب . سرور ما امير مؤمنان عليه السّلام نيز او را در اين گزارشى كه داد راستگو شمرد .
اينگونه نامگذارى تنها در روزگار ابو ذر و معاويه نبود بلكه پيش از آن دو و پس از آن نيز رواج داشت . اين عمر بن خطاب است كه چون ابو هريره از بحرين آمد به او گفت : اى دشمن خدا و دشمن قرآن او ! آيا دارايى خدا را دزديدى ؟ او گفت : من نه دشمن خدايم و نه دشمن قرآن او ، بلكه دشمن كسى هستم كه با آن دو دشمنى دارد و دارايى خدا را هم ندزديدهام . « 1 »
احنف بن قيس گفت : ما در آستانه خانهء عمر نشسته بوديم كه كنيزكى بيرون شد . ما گفتيم : اين كنيز فراشى عمر است . او گفت كه كنيزك عمر نيست و براى عمر هم روا نيست بلكه خود از دارايىهاى خداست . احنف گويد : ما سرگرم شديم به گفتگو دربارهء اينكه چه مقدار از دارايى خدا براى عمر حلال است . و اين سخنان را به عمر رساندند .
در پى ما فرستاد و گفت : درباره چه سخن مىگفتيد ؟ ما گفتيم : كنيزكى بيرون شد و ما گفتيم : اين كنيزك فراشى عمر است و او گفت كه كنيزك فراشى عمر نيست و براى عمر روا نيست بلكه از دارايىهاى خداوند است و ما پرداختيم به گفتگو دربارهء اينكه از دارايىهاى خدا چه چيزى بر تو رواست . عمر گفت : آيا گزارش ندهم شما را كه چه چيز از دارايىهاى خدا ( بر من ) سزاوار است ؟ دو دست پوشاك يكى براى زمستان و يكى هم براى تابستان . « 2 »
هامش
( 1 ) . الاموال ، ابو عبيد 269 . و نيز ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 271 .
( 2 ) . الاموال ، ابو عبيد 268 .