تبهكارىها و ديگر اقسام بدكنشىها خواهد رسيد .
آنگاه گمان مىبرى آن مرد كه اينها را مىبيند چه بايد بكند ؟ مگر آواى آوازدهندهاى بزرگوار در گوشش نيست كه : « چون فرزندان ابو العاص به سى مرد رسند مال خدا را دستبهدست گردانند و بندگان خدا را بردگان خويش و كيش خدا را انگيزهء تبهكارى و نادرستى گيرند » . و آنگاه با چشم خود مىبيند كه فرزندان ابو العاص به سى مرد رسيده و آمدهاند و چنان با حكومت بازى مىكنند كه كودكان با گوى بازى مىكنند مال خدا را دستبهدست مىگردانند . . . .
آنگاه مىگويى چنين كسى بر همهء اين رويدادها شكيبايى نمايد و چنان باشد كه گويا نه مىبيند و نه مىشنود و نه مىداند ؟ يا اينكه جهان را از فرياد خود بياكند و نگاهها را به سوى آنچه جهات حكمت و وجوه مفسدان متوجه سازد ؟ تا شايد چيزى از بدىهاى موجود را از ميان ببرد و از سپاه تازندهء بزهكارىها جلوگيرى نمايد چرا كه اساس اين كيش يگانهپرستى بر دعوت به حق است و بر امر به معروف و نهى از منكر بايد باشد كسانى از شما كه به نيكوكارى دعوت كنند و فرمان به كار شايسته دهند و از كردار بد باز دارند ، ايشاناند رستگاران . « 1 »
ابو ذر نيز به همين امر خطير دينى برخاسته ، زيرا او همان كس است كه در راه خدا سرزنش هيچكس او را از كار باز نمىدارد و جز اين كلام الهى سخنى بر زبان نمىراند كسانى كه از زر و سيم گنجينهها مىسازند و آن را در راه خدا انفاق نمىكنند ايشان را به كيفرى دردناك مژده ده . در تأويل آيه نيز از آنچه مقتضاى ظاهر آن است به دور نيفتاده ، ز زيرا روى سخن او با همان كسانى است كه يادى از ايشان رفت و ديديم كه ايشان از راه ناروا آن همه ثروت را فراهم آورده و به ناحق آنها را ذخيره كردهاند و حقوق واجبهء اموالى را كه بر خود مباح شمرده و از آن گنجينه درست كردهاند ندادهاند و از اينروى اعتراضى به مردمان ديگر - از دوستان و همعصران خودش - كه از توانگران بودند نداشت همچون قيس بن سعد بن عبادهء انصارى كه گذشته از پرداخت حقوق واجبهاى كه
هامش
( 1 ) . آل عمران 3 / 104 .