ابو ذر ، آنگاه مىبينى زمين با همهء فراخىاش بر وى تنگ مىگردد و درمىماند و لنگ مىشود كه گويى زبانش را بريده و لبانش را دوختهاند يا گويى در هنگام شنيدن آنها گوشش سنگين مىشود كه آن را به خود راه نمىدهد . و اگر هم موقعيت ، او را ناگزير به ذكر آن نمايد آن را به گونهاى خرد و ناچيز مىآورد كه چنان كه در اينجا مىبينى آنچه را از مشهورترين برترىهايى ابو ذر است ضعيف مىشمارد با آنكه خود مىداند گزارش اين خبر منحصر به طريق ابن عمرو كه او ذكر كرده - و ابن سعد و ترمذى و ابن ماجه و حاكم آوردهاند - نيست ، بلكه از طريق امير مؤمنان على و ابو ذر و ابو درداء و جابر بن عبد اللّه و عبد اللّه بن عمر و ابو هريره نيز گزارش شده و ترمذى چندين طريق آن را صحيح شمرده است . « 1 »
و اسناد احمد از طريق ابو درداء نيز صحيح است « 2 » و همهء مردانى كه حلقههاى سلسله سند آنند مورد اطميناناند و چنان كه مىبينيم حاكم اسناد خود را از طريق ابو ذر و على و باز از ابو ذر صحيح شمرده « 3 » و ذهبى نيز داورى او را اقرار دارد .
امّا اسناد آنچه ابن كثير از طريق ابن عمرو آورده - به گونهاى كه مناوى در شرح جامع الصغير مىنويسد - ذهبى دربارهء آن گفته : سند آن نيكو است و هيثمى در مجمع الزوائد مىنويسد : حلقههاى ميان احمد تا ابن عمرو مورد اطمينان شمرده شدهاند و پيرامون برخىشان اختلاف نظر هست . سيوطى نيز در الجامع الصغير آن را حديثى نيكو مىخواند ، و با اين مقدمات ، آن ضعفى كه ابن كثير در آن پنداشته كجا است ؟
ديگر سخنان او نيز كه بىهيچ پروايى از درست و نادرست بودن آن بر خامه آورده ارزش نقد و بررسى ندارد ، زيرا آنها را از طبرى گرفته بدون آنكه كار اخذ و اقتباس را به نيكويى انجام داده باشد و شايد هم مىخواسته پريشانگويى گزارشهاى او را اصلاح كند و آبرويش را كه حفظ نكرده ، چشمش را هم كور نموده و به هرحال اصل روايت از جمله افسانههايى است كه در مطالب گذشته ساختگى بودن آن را روشن كرديم . « 4 »
هامش
( 1 ) . صحيح ترمذى : 2 / 221 .
( 2 ) . مسند احمد : 5 / 197 .
( 3 ) . المستدرك : 3 / 342 و 4 / 480 .
( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 327 .