و متهم به زندقه و عبارتند از :
1 - سرى ، 2 - شعيب ، 3 - سيف ، 4 - عطيه ، 5 - يزيد فقعسى .
و روايتى كه يك تن از نامبردگان هم در سلسله اسنادش باشد شايستهء اعتماد نيست و اگر هم گيريم كه معتبر باشد نمىتواند در برابر آن همه احاديث صحيحى بايستند كه با آن مخالف است و مىرساند كه پيامبر خبر داده كه او را بيرون مىكنند و از مكّه و مدينه و شام مىرانند « 1 » كه در تأييد آن ، هم سخنان ابو ذر و عثمان و جز آن دو را مىتوان ياد كرد كه ما نيز آورديم و همه دلالت مىكند بر تبعيد شدن او به وسيلهء عثمان و هم بهانههاى خنكى را كه بزرگان جماعت براى تبرئه شدن عثمان در اين گناه ننگينش آوردهاند .
4 - اين هم كه مىنويسد عثمان به ابو ذر گفت : يكسره از مدينه نبرد تا از بياباننشينان نگردد ، اين هم از فرازهاى همان داستان دروغى است كه قصهء سلع در آن است . و از طريق بلاذرى با اسناد درست خوانديد « 2 » كه ابو ذر گفت : پس از كوچيدن به پايگاه اسلام ، عثمان مرا از بياباننشينان گردانيد و تازه هيچكس ننوشته است كه ابو ذر از هنگام تبعيد شدنش در سال سىام تا هنگام درگذشتش در سال سى و دوم يك بار هم پا به مدينه نهاده باشد تا دستور عثمان به نبريدن از شهر پيامبر را عملى كرده باشد .
5 - اينكه مىنويسد : در برترى او حديثهاى بسيارى آمده و از مشهورترين آنها الخ .
براستى عادت اين مرد در ذكر برترىها بر آن است كه چون خواهد به درهم بافتن تاريخ محبوبان خود از امويان يا كسانى از پيوستگان ايشان بپردازد كه از پيشگامان در آزمندى و سيرىناپذيرىاند در آن هنگام مطالب بسيارى مىآورد و گزارشهاى ناچيز و ساختگى را به گونهء اخبار درست رديف مىكند بدون آنكه به اسناد آنها بپردازد يا دربارهء مضمون آنها سخنى بياورد و هرگز هم از اينگونه افسانهپردازىها خسته نمىشود هر چند كه مثنوى هفتاد من كاغذ پيرامون آن سياه كند امّا موقعى كه نوبت مىرسد به ياد از فضيلت شخصى از اهل بيت يا پيروان و خاصان ايشان از بزرگان و نيكان امت همچون
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 316 - 319 .
( 2 ) . همان : 8 / 294 .