اين نظريهء دروغى و ساختگى را خيلى پيش به اين بزرگ يار پيامبر بستهاند و در روزگاران اخير به گونهء زشتى دگرگونى يافته و شده است انتساب ابو ذر به كمونيسم ! كه اگر خدا بخواهد با گستردگى دربارهء آن سخن خواهيم داشت .
2 - پنداشته است كه فرود آمدن ابو ذر در شام و سپس ربذه به اختيار خود او بوده با آنكه دستور عثمان به اقامت او در ربذه را هم به اشاره ياد كرده كه در مورد ربذه ما پيشتر تو را آگاه ساختيم كه وى به آنجا تبعيد شده و از شهر پيامبر او را به گونهاى ناشايست بيرون كردند و در آن گير و دار ميان على ، يك بار با مروان و يكبار با عثمان ، و نيز ميان عثمان با عمار درگيرهايى به وجود آمد و عثمان خود اقرار كرد كه وى را تبعيد كرده و امير مؤمنان نيز اين كار او را مسلم شمرد و بسيار كسان نيز داستان ابو ذر را از زبان راستگوى خودش شنيدند و اين را كه پس از كوچيدن وى به شهر مركز اسلام ، عثمان وى را به بياباننشينى برگردانده است گذشته از آن پيشگويى پيامبر از حوادث آيندهء وى نيز همين را تأييد مىكند ، زيرا به موجب آن وى را از مدينه بيرون مىكنند و از شام و مكّه مىرانند ، در مورد رانده شدنش از شام ، و اينكه بيرون شدن او از آنجا نيز به اختيار خودش نبوده ، گزارشهاى لازم گذشت .
3 - امّا داستان رسيدن ساختمانها به كوه سلع دروغى است كه بافته و بر ابو ذر بستهاند و حاكم آن را در المستدرك آورده است « 1 » و چنانچه گذشت « 2 » بلاذرى نيز آن را ياد كرده و علتى شمرده است براى بيرون شدن ابو ذر به شام با اجازهء عثمان و نه علتى براى بيرون شدنش به ربذه ، آنگونه كه در روايت طبرى مىخوانيم .
و تازه اين قصه را ابن كثير از طبرى و تاريخ او گرفته و همهء هنرى كه دربارهء آن نشان داده اين است كه آن را خلاصه كرده و بهگونهاى كه دلش مىخواست به آن دستبرده زده است و حلقههايى كه سلسله سند اين روايت هستند به گونهاى كه گذشت « 3 » تشكيل مىشود از افرادى كه يا دروغپرداز و حديثسازند يا مجهول الهويه و ناشناس يا ضعيف
هامش
( 1 ) . المستدرك : 3 / 344 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 298 .
( 3 ) . همان : 8 / 84 ، 140 ، 141 ، 327 .