و از وى خواست كه از آن سخنان برگردد و چون نپذيرفت او را دستور داد كه در شرق مدينه در ربذه اقامت كند . و گويند كه عثمان از او خواست در مدينه بماند و او گفت :
پيامبر به من فرمود كه چون ساختمانهاى مدينه به كوه سلع رسيد از آنجا بيرون شود و اينك ساختمانها به سلع رسيده است . پس عثمان به او اجازه داد كه در ربذه ساكن شود و بفرمودش تا گاهگاهى به مدينه سر بزند كه پس از كوچيدن به پايگاه اسلام از بيابانگردان نشود و او نيز چنين كرد و همچنان در آنجا ساكن بود تا درگذشت .
و به هنگام ياد از مرگ او مىنويسد : در برترى وى حديثهاى بسيار رسيده است و از مشهورترين آنها همان است كه اعمش از زبان ابو اليقظان عثمان بن عمير و او از ابو حرب بن ابو الاسود و او از عبد اللّه بن عمرو روايت كرده كه پيامبر گفت : آسمان سايه بر سر نيفكند و زمين كسى را دربر نگيرد كه راستگوتر از ابو ذر باشد كه در سند اين حديث ضعفى هست . پس از درگذشت پيامبر و مرگ ابو بكر ، ابو ذر به شام بيرون شد و همانجا بود تا آن درگيرىها ميان وى و معاويه روى داد و عثمان او را به مدينه خواست و سپس در ربذه ساكن شده و همانجا بود تا در ذى حجّهء آن سال درگذشت و كسى نزد او نبود ، به جز زن و فرزندانش و در همان گير و دارى كه ايشان خود را بر خاك سپردن او توانا نمىديدند به ناگاه عبد اللّه بن مسعود با گروهى از يارانش از سوى عراق سررسيدند و در دم مرگ كنار او حاضر شدند و او ايشان را وصيت كرد كه با بدن وى چه كنند . برخى هم گفتهاند : ايشان پس از مرگ او سررسيدند و غسل و دفن او را به گردن گرفتند و او خانوادهاش را دستور داده بود كه گوسفندى از رمهاش را براى ايشان بپزند تا پس از مرگ وى آن را بخورند و عثمان بن عفان به دنبال خانوادهاش فرستاد و ايشان را ضميمهء خانوادهء خويش ساخت . « 1 »
اين بود تمام ساختههايى كه در انبان ابن كثير در اينباره مىتوان يافت و از جهات متعدد شايستهء بررسى است .
1 - متهم داشتن ابو ذر به اينكه اندوختن ثروت را بر توانگران ناپسند مىشمرد الخ . . .
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية : 7 / 168 .