تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
مىدهد و به ايشان بذل و بخشش مىكند ؟ چه شده است كه خليفه كارهاى خطير جامعه را از راه دوستى به مروان مىسپارد و كليدهاى مصالح توده را به سوى او مىافكند و اعتنايى هم به گفتهء نيك مرد ملت امير مؤمنان ندارد كه به او مىگويد : آيا تو از مروان و مروان از تو خشنود نخواهد شد مگر با روگرداندن تو از خرد و كيش خود تا همچون شتران سوارى كه هرجا برانندش برود . به خدا كه مروان در كيش و در شخصيت خود داراى تدبيرى درست نيست و به خدا كه او ترا به پرتگاه وارد مىكند و سپس ترا از آن به در نمىآورد . و من نيز پس از اين‌بار ، ديگر براى سرزنش‌كردن تو برنمىگردم ارجمندى خويش را بردى و بر كار خويش مغلوب گرديدى . اگر خدا خواهد همهء داستان در جلد نهم خواهد آمد . چرا خليفه زمام امور خود را به دست مروان مىدهد و سنّت شريف را چنان رها مىكند كه همسرش نائله دختر فرافضه او را نكوهش مىكند و مىگويد : از مروان فرمان بردى تا هرجا كه دلش خواهد ترا براند . مىپرسد : پس چه كنم ؟ مىگويد : از خدا بترس و از شيوهء آن دو دوستت ( ابو بكر و عمر ) پيروى كن كه تو اگر از مروان فرمان برى ترا مىكشد و مروان را نزد مردم ارج و شكوه و دوستىاى نيست و مردم به خاطر او ترا ترك كرده‌اند . پس به دنبال على بفرست و اصلاح كار را از او بخواه ، زيرا او ، هم با تو خويشاوند است و هم مردم از دستور او سرنمىپيچند . « 1 » اى كاش خليفه گوش شنوا داشت و سخن حكمت‌آميز زنش را كه رستگارى دو جهانش در گرو آن بود مىشنيد . شايستهء خليفه چنان بود كه ابو ذر را به خويش نزديك كند و از دانش و خوى و خداپرستى و درستكارى و پرهيزكارى و پارسايى او بهره ببرد ، ولى چنين نكرد و چه سودها به او مىرساند اگر چنين مىكرد با آنكه پيرامون او امويان بودند كه او در دوستى ايشان به مرحلهء جانسپارى رسيده و ايشان نيز اين برداشت استوار را استوار نمىدانستند زيرا در نقطه مقابل خود خوىهاى ايشان قرار داشت . از آزمندى و سيرىناپذيرىشان بگير تا زر و سيم‌اندوزى و رفتار بر بنياد دلخواه و هوس خويش ، آنگاه ايشان تسلط تامى
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 112 ؛ 5 الكامل ابن اثير : 3 / 69 .