كه زاييدهء خواستهها و هوسها است پر كردهاند ، مأخذ همه آنها همان ياوههايى است كه چگونگى آن را شناختى و اگر خدا خواهد در مجلدات آينده نمونهاى از آنها را به اطلاعتان خواهيم رسانيد .
ابن اثير جزرى
تو مىبينى كه ابن اثير در كتاب خود الكامل - ناقص - در يادكردن و نديده گرفتن گزارشها پيرو طبرى است چنان كه در همهء مواردى از تاريخ كه با او اتفاق عقيده دارد همين شيوه را دارد جز آنكه گرفتارىهاى تازهاى را هم درست كرده و مىنويسد : در همين سال بود آنچه در جريان ابو ذر ياد شد و نيز فرستادن معاويه او را از شام به مدينه . و در انگيزهيابى اين قصه و مقدمات آن ، سخنان بسيارى هم گفته شده است ( از دشنام دادن معاويه به او و تهديد او به قتل و فرستادن او از شام به مدينه بر روى شتر بدون روانداز و نيز تبعيد او از مدينه به گونهاى زشت ) كه نقلكردن آنها كار صحيحى نيست و اگر هم گزارشهاى رسيده درست باشد بايستى عذرهايى براى عثمان ياد كرد ، زيرا امام مىتواند زيردستانش را ادب كند . و نيز عذرهاى ديگر ، نه آنكه اين كارها را وسيلهاى براى انتقاد از وى گردانند كه يادكردن آن را خوش ندارم .
آنچه را اين مرد نقل آن را كار درستى ندانسته ديگران حكم به صحت آن داده و پيش از او و پس از او آن را نقل كردهاند و نگذاشتهاند كه اين بيچاره به خواستهاش برسد . او پنداشته است كه اگر با دامن امانت خود حقايق ثابته را بپوشاند آنها از چشم مردم پنهان مىماند ، غافل از آنكه نگارندگان منصف و گزارشگرانى كه در جستجوى حقيقت پيشاهنگ مردمانند در آينده هيچ كار كوچك و بزرگى را نديده نگرفته و همهء آنها را بر امت خواهند شمرد و تاريخ تدوين شده منحصر به كتاب او نمىباشد .
و تازه گرفتيم كه او با قصور و مسامحهء خود بر روى تاريخ پرده بكشد ولى با محدثان چه مىكند كه داستان تبعيد ابو ذر از مدينه و رانده شدن او از مكّه و شام را در بخش