شيعهاى تردست همچون عوفى ، داستان خرافى بازگو نمىكند .
5 - يزيد فقعسى . نمىشناسمش و يادى از او در سرگذشتنامهها نيافتم .
پس از اينها بنگر كه طبرى نسبت به امانتهاى تاريخ چه قدر امين بوده كه از آن همه روايات ثابت و صحيح چشم پوشيده و اكتفا كرده است به نقل نامهء سرى كه پر از گزارشهاى دروغ و ساختگى است . و راستى كه زنده باد امانت !
نگاهى بزرگوارانه به تاريخ طبرى
راستى كه طبرى روى تاريخ خود را سياه كرده است با نامههاى سرى ، همان دروغگوى خبرساز كه به وساطت شعيب مجهول الهويه و ناشناس از زبان سيف يا همان گزارشگرى روايت مىكند كه هم خبرساز است و هم او را رها كردهاند و از چشم همهء محدثان افتاده و متهم به بىدينى هم هست ! آرى ، با همين اسناد تباه و سياه هفتصد و يك گزارش در كتاب خود نقل مىكند كه همگى ساخته شده تا حقايق ثابتهاى را كه در رويدادهاى سالهاى يازدهم الى سى و هفتم هجرى بوده ، و تنها به روزگار سه خليفه مربوط مىشده دگرگون نمايد و همهء مجلدات كتاب را كه بنگريم با پشتگرمى به اين سند ناهموار هيچ حديثى در زمينهء ديگر نتوان يافت ( به جز يك خبر از رويدادهاى سال دهم ) بلكه بازگوگرى اين دسته گزارشهاى ساختگى از شرح پيشامدهاى همان سالى آغاز مىشود كه پيامبر اكرم درگذشت و پس از آن ديگر نقل گزارشهايى كذايى در بخشهايى از جلد سوم و سراسر جلدهاى چهارم و پنجم ، همچنان ادامه دارد تا پايان جلد پنجم ، اين گزارشها نيز پايان مىيابد . به اين ترتيب كه :
در 3 / 210 به بعد كه رويدادهاى سال يازدهم را آغاز مىكند 57 حديث از طريق مزبور مىآورد .
و در جلد چهارم كه حوادث سال دوازدهم را مىنگارد 427 حديث .
و در جلد پنجم كه حوادث سال بيست و سه تا سى و هفت را مىنگارد 207 حديث .
كه بر روى هم 701 حديث از اين طريق آورده است از جمله امور شايان توجه اينكه