حديثسازى معروفاند .
2 - شعيب بن ابراهيم اسدى كوفى قول دو تن از حافظان « 1 » - ابن عدى و ذهبى - را دربارهء او آورديم كه به موجب آن اين مرد ، ناشناس و ناشناخته است .
3 - سيف بن عمر تميمى كوفى « 2 » آراء حافظان و پيشوايانى را كه امين و خائن راويان را از هم جدا مىكنند دربارهء اين مرد آورديم كه به موجب آن ، گزارشهاى وى سست است و از چشم محدثان افتاده و آن را رها كردهاند . و خود حديثساز و تودهء حديثهايش ناستوده است و گزارشهاى ساختگى را از زبان ميانجيان استوارگوى بازگو مىكرد ، حديث مىساخت و از كسانى شمرده شد كه به گناه بدكيشى و بيرون شدن از آيين آلوده بوده است . « 3 »
4 - عطية بن سعد عوفى كوفى دربارهء اين مرد نيز جماعت سنيان نظريات مختلفى دارند برخى او را شايستهى اطمينان شمرده و برخى ديگر ، گزارشهايش را سست مىشمارند ، ساجى گفته : سخن او را پشتوانه نشايد گرفت زيرا على را از همه مقدم مىدانسته و ابن سعد مىنويسد : حجاج به محمّد بن قاسم نوشت كه به او پيشنهاد كند على را دشنام بدهد و اگر نپذيرفت چهار صد تازيانه به او بزند و ريشش را بتراشد وى نيز او را بخواست و چون از دشنام دادن سرباز زد فرمان حجاج را دربارهء وى عملى نمود « 4 » و ابن كثير از صحيح ترمذى از طريق عطيه مرفوعا دربارهء على نقل كرده است كه پيامبر به او گفت : جز من و تو هيچكس را نرسد در اين مسجد جنب شود سپس مىنويسد : اين حديث ضعيف است و ثابت شدنى نيست ، زيرا يك حلقهء سند آن سالم است كه گزارشهاى او را رها كردهاند و ديگرى نيز استاد وى عطيه است كه گزارشهاى او سست شمرده شده « 5 » .
و به هرحال بودن نام اين مرد در سند روايت نشانهء دروغ بودن آن است ، زيرا
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان : 8 / 84 .
( 3 ) . استيعاب : 2 / 535 ؛ الاصابة : 3 / 239 ؛ مجمع الزوائد ، هيثمى : 10 / 21 .
( 4 ) . تهذيب التهذيب ابن حجر : 7 / 226 .
( 5 ) . تفسير ابن كثير : 1 / 501 .