وى كنارى گرفت و نزديك ستونى نشست . پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند : اين ابو ذر است .
من برخاسته به سوى او شدم و پرسيدم : چه بود كه شنيدم پيشتر گفتى ؟ گفت : من چيزى نگفتم ، مگر همانچه را از پيامبرشان شنيدم . گفت : دربارهء حقوقى كه من مىگيرم چه مىگويى ؟ گفت : آن را بگير ، زيرا هزينهء امروز است ولى هرگاه همچون بهاى دينت گرديد آن را رها كن . « 1 »
و ابو نعيم از طريق سفيان بن عيينه به اسناد خود از ابو ذر آورده است كه امويان مرا به تهيدستى و قتل بيم دادند و زيرزمين براى من محبوبتر است از روى زمين ، و تهيدستى نزد من محبوبتر است از توانگرى . مردى به او گفت : اى ابو ذر ! چرا هرگاه تو نزد گروهى مىنشينى برمىخيزند و ترا ترك مىكنند ؟ گفت : چون من ايشان را از فراهمكردن ثروت بازمىدارم . « 2 »
و نيز در فتح البارى به نقل از ديگران مىنويسد : درست آن است كه انتقاد ابو ذر به سلاطينى بوده كه دارايىها را براى خويش مىگرفتند و آن را در راه لازم به مصرف نمىرساندند . « 3 » و نووى در دنبالهء اين سخن ، پرداخته است به اثبات نادرست بودن آن به اين بهانه كه در آن هنگام ، سلاطين كسانى همچون ابو بكر و عمر و عثمان بودند و اينها هم خيانت نكردند .
و اين سخن وى پردهپوشى آشكارى دربر دارد ، زيرا روزى كه ابو ذر عقايد خود را اعلان كرد نه روزگار ابو بكر و عمر بلكه روزگار عثمان بود كه شيوهء او ، هم با روش آن دو مخالفتى آشكارا داشت و هم مطابق همهء مواردى كه ذكر كرديم با شيوهء پيامبر منافى و مغاير بود و از همين روى نيز ابو ذر در روزگار آن دو ، دم فروبسته و ايرادى نداشت و به عثمان نيز مىگفت : افسوس بر تو اى عثمان ! آيا پيامبر را نديدى و آيا ابو بكر و عمر را نديدى ؟ آيا شيوهء ايشان اين بوده تو با من به گونهء گردنكشان خشم مىگيرى و سختگيرى مىنمايى و مىگفت : پيرو شيوهء دو دستت ( ابو بكر و عمر ) باش تا هيچكس را بر تو
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 3 / 77 ؛ سنن بيهقى : 6 / 359 .
( 2 ) . حلية الاولياء : 1 / 162 .
( 3 ) . فتح البارى : 3 / 213 .