مىديدند كه گوش فرادادن مردم به سخن ابو ذر و نيكان صحابه موجب مىشود كه پايههاى آن تخت به لرزه درآيد و از جاى خود دور شود يا كسانى كه با چهار نعل تاختن به سوى آزمندىها بر آن همه دارايىهاى گزاف دست يافته بودند ترس آن را داشتند كه اگر كسى سخنان او را دربيابد آنچه دارند از دستشان به در رود و اين بود كه پيرامون او گرد آمدند و با فريبكارىهاى گوناگون خليفهء آن روز را عليه او به اقدام واداشتند تا شد آنچه شد ، زيرا خليفه همچون بردهاى بود در دست هوسهاى فاميلش كه خواستههاى ايشان او را به هرسوى مىخواست مىراند و او خود تحت تأثير مهرورزى به فرزندان نياكانش بود هرچند ايشان همان شجره و درختى بودند كه وصف ايشان در قرآن آمده است .
و گرنه ابو ذر ايشان را در به دست آوردن ثروت از راه صحيح بازنمىداشت و نمىخواست كسانى را كه مالكيت ايشان به نحو مشروع حاصل شده خلع يد نمايد و انتقاد او به كسانى بود كه حقوق مسلمانان را ربوده و به خود اختصاص داده و مال خدا را چنان مىخوردند كه شتران گياه بهارى را . آرى ، خواست او همان بود كه خداوند پاك در اين آيه آشكار ساخته : كسانى كه - از زر و سيم - گنجينهها مىسازند و آن را در راه خدا نمىدهند . مژده ده آنان را به كيفرى دردناك . و همان بود كه پيامبر در زمينههاى مالى آورده است .
احمد از طريق احنف بن قيس آورده است كه گفت : من در مدينه بودم كه ناگهان مردى را ديدم كه چون چشم مردم به او مىخورد از وى مىگريختند . از وى پرسيدم : تو كيستى ؟ گفت : من ابو ذر يار رسول خدا هستم . گفتم : چرا مردم از تو مىگريزند ؟ گفت :
من به همانگونه مردم را از فراهم آوردن گنجينهها بازمىدارم كه پيامبر بازمىداشت . « 1 »
و به عبارت مسلم ، احنف بن قيس گفت : من ميان گروهى از قريش بودم كه ابو ذر بگذشت و مىگفت : گنجينهسازان را مژده ده كه پشتها و پهلوهاشان را داغ نهند و نيز پسگردنهايشان را چنان داغ مىنهند كه از پيشانى ايشان بيرون آيد . احنف گفت : سپس
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 5 / 164 ، 176 .