به فرزندان عاص را از وى شنيد او را به دروغگويى نسبت داد . شگفتا ! آيا اين است پاداش كسى كه در راه خدا و پيامبر اندرزها دهد و نيكخواهى نمايد و با راستى از سوى آنان پيامگزارى كند ؟ نه به خدا اين ادبى است ويژهء خليفه ! و شگفتتر آنكه چون سرور ما على عليه السّلام به پشتيبانى از ابو ذر گفت : من همان پيشنهادى را به تو مىدهم كه مؤمن آل فرعون ( دربارهء موسى به ايشان ) داد . . . عثمان چنان پاسخ زنندهاى بر زبان آورد كه واقدى آن را پنهان كرده و خوش نداشته است آن را ياد كند و ما نيز گرچه از طريق ديگرى از آن آگاهى داريم ولى نامهء خويش را با ياد از آن نمىآلاييم .
و البتّه عثمان يك بار ديگر هم با ترشرويى در برابر امير مؤمنان سخنانى زننده بر زبان راند و اين همان هنگامى بود كه حضرت و دو فرزند او به مشايعت ابو ذر رفتند و او را كه زير نظر مروان به سوى تبعيدگاهش رهسپار بود راهنمايى كردند كه گستردهء داستان در صفحات پيش گذشت . « 1 » و ديديم كه عثمان به على گفت : تو نزد من برتر از مروان نيستى .
راستى اين از پستى گيتى نزد خداست كه به برترى نهادن ميان على با مروان - همان قورباغهء قورباغهزاده و نفرين شده نفرينزاده - بپردازند . من نمىدانم آيا همهء گفتههاى آشكار و بىچونوچراى پيامبر دربارهء مروان در برابر خليفه نبوده ؟ و آيا مروان و آن همه گرايشهاى تبهكارانهاش دور از چشم و گوش وى بوده ؟ يا اينكه قوم و خوى بازى ، وى را برانگيخته است تا از همهء اينها صرف نظر كند و پسر حكم را همسنگ كسى بشمارد كه خداى بزرگ او را پاك شمرده و او را در قرآن كريم جان پيامبر برتر شمرده . گران است سخنى كه از دهان ايشان به در مىآيد . . . .
آيا داورى روزگار جاهليت را مىخواهيد ؟ براى گروهى كه يقين دارند كيست كه بهتر از خدا داورى نمايد ؟
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 294 ، 297 .