سخنى نباشد . « 1 »
ابو ذر چارهاى نداشت جز آنكه آواى خود را ، هم براى دعوت به كارهايى نيكويى كه از بين رفته بود بلند كند و هم براى جلوگيرى از كارهاى زشتى كه رايج شده بود ، زيرا او در سراسر شبانهروز اين آيه را مىخواند كه : بايد در ميان شما گروهى باشند كه مردم را به نيكوكارى بخوانند و از كار بد بازدارند و ايشاناند رستگاران « 2 » . ابن خراش گفت : ابو ذر را در ربذه در سايبانى مويين يافتم و گفت : همچنان امر به معروف و نهى از منكر كردم تا حقگويى برايم دوستى نگذاشت . « 3 »
آرى ، ايراد او به معاويه بود كه با تنآسايى و تنپرورى و اختصاص دادن اموال عمومى به خود ، عادت و روش پادشاهان ايران و روم را در پيش گرفته بود با آنكه در روزگار پيامبر يك گداى بىچيز بيشتر نبود و پيامبر نيز او را به همينگونه وصف كرد . « 4 » و به عبارتى گفت : معاويه مستمند و تنگدست است . « 5 »
در اين هنگام ابو ذر چه بايد بكند ؟ مگر او همان نيست كه پيامبر هفت موضوع را به او سفارش كرده « 6 » يكى اينكه حق را بگويد هرچند تلخ باشد و ديگر اينكه از سرزنش هيچ كس نهراسد . در اين حال چه سودى براى او دارد كه عثمان بگويد : ترا چه به اينها ؟ مادر مباد تو را ! و ابو ذر را رسد كه بگويد : همچنانكه گفت : به خدا كه عذرى براى من
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 298 ، 306 .
( 2 ) . آل عمران 3 / 104 .
( 3 ) . الانساب : 5 / 55 و روايتى نظير آن را از طريقى ديگر آورديم .
( 4 ) . صحيح مسلم - كتاب نكاح و طلاق - : 4 / 195 ؛ سنن نسايى : 6 / 75 ؛ سنن بيهقى : 7 / 135 .
( 5 ) . صحيح مسلم : 4 / 199 .
( 6 ) . به روايت ابن سعد در طبقات 164 - از طريق عبادة بن صامت - ابو ذر گفت : دوستم محمّد در مورد هفت چيز به من سفارش كرد : دوستى با مستمندان و نزديكى به ايشان ، و نيز به من دستور داد كه به آن كس كه فروتر از من است بنگرم نه به آن كس كه برتر از من است و به من دستور داد كه از هيچكس درخواستى نكنم و به خويشاوند خود - هرچند پشت به من كند - نيكى كنم و سخن حق را هرچند تلخ باشد بگويم و از سرزنش هيچكس نترسم و بسيار بگويم كه : هيچ نيرو و قدرتى نيست جز به يارى خدا ، زيرا اينها از گنجى در زير عرش است .