همه برترىها را ارزانى وى داشت اينها را برايش پيشبينى كرده بود و برتر از اين دو ، خداوند پاك بهترين پشتيبان و دادخواه ستمديدگان است و بنگر كه در آن روز ، رستگارى از چه كسى خواهد بود .
براستى كه خليفه در حاتم بخشى به خاندان خود و به كسانى كه با گام نهادن در راه آنان به وى تقرّب مىجستند با باد مسابقه گذاشته بود تا از بذل و بخششهاى او صاحب ميليونها ثروت شدند با آنكه در ميان ايشان هيچكس نبود كه در سوابق و برترىهايش به پاى ابو ذر رسد و در هيچ بزرگوارىاى با او همسنگ باشد ، با اين همه ، چه عاملى ابو ذر را از آنان عقب انداخت تا حقوق مقرر او را بريدند و از رسيدن بهرهاى ناچيز از آسايش به او جلوگيرى كردند و او را از درون خانهاش و از همسايگى با پيامبر به دور ساختند تا زمين با همهء فراخىاش بر وى تنگ شد . چرا در شام جار زدند كه هيچكس با وى همنشينى ننمايد « 1 » و چرا مردم را در مدينه از گرد او مىپراكندند و چرا عثمان مردم را از همنشينى و همسخنى با او منع مىكرد و چرا مشايعت از او به دستور خليفه ممنوع شد و چرا خليفه به مروان دستور داد كه نگذارد هيچكس با وى سخن گويد . تا بر آن يار بزرگوار پيامبر ، جز فرود آمدن در مكانى خشك و سخت را روا نشناختند و وى را جز به جايگاهى هراسانگيز كوچ ندادند كه گويى ابو ذر فقط براى شكنجه آفريده شده بود و بس با آنكه همان احاديثى كه ياد كرديم براى شناساندن او كافى است و به حيات الهى سوگند كه داستان او لكهء ننگى است بر دامن تاريخ اسلام و خليفهء آن ، كه هرگز فراموش نمىشود .
آرى ، انتقادهاى ابو ذر براى اين بود كه چرا در بذل و بخشش ، آن همه ريختوپاش مىشود و آن همه اموال به افرادى نالايق داده مىشود . انتقادهاى او در اينباره - و در هر مورد ديگر - براى آن بود كه چرا سرپيچى از شيوهء نيكوى پيامبر ، روشى عادى گرديده و چرا پيشينهداران توده ستم مىبينند و آن هم به دست فرمانروايان اموى يا همان مردان هرزه و تبهكار كه مىپنداشتند تخت سلطنت آن روز بر آنگونه كارها استوار شده و
هامش
( 1 ) . اين گزارش را ابن سعد در طبقات : 4 / 168 آورده است .