تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
اگر اينها از سهميهء حقوق امسال من است كه از دادن آن خوددارى كرده بوديد ، آن را مىپذيرم و اگر جايزه و بخششى است مرا نيازى به آن نيست و حبيب بن مسلمهء فهرى دويست دينار طلا براى وى فرستاد و او گفت : آيا نزد تو هيچ‌كس خوارتر از من نبود كه اين مال را براى من فرستادى ؟ پس آن را برگرداند . معاويه ، خضراء ( كاخ سبز ) را كه در دمشق ساخت ، ابو ذر به او گفت : اگر اين از مال خداست كه خيانت كرده‌اى و اگر از مال خودت است كه اسراف است . معاويه خاموش ماند و ابو ذر گفت : به خدا كارهايى شده كه نيك نمىشناسم و به خدا سوگند كه اينها در كتاب خدا و سنت پيامبرش نيست و به خدا حقّى را مىبينم كه خاموش مىشود و باطلى را كه زنده مىشود و راستگويى را كه تكذيب مىشود و سنتى را كه از پرهيزكارى به‌دور است و شايستهء مردمى را كه حقوق ايشان ربوده مىشود . حبيب بن مسلمه به معاويه گفت : ابو ذر شام را بر تو تباه خواهد كرد اگر شما نيازى به آنجا داريد اهل آن را دريابيد . معاويه در اين‌باره با عثمان مكاتبه كرد و عثمان به معاويه نوشت : پس از ديگر سخنان ، جندب ( نام ابو ذر در ميان جاهليت ) را بر ناهموارترين ستورها سوار كن و او را از راهى دشوار بفرستاد . معاويه او را با كسى فرستاد كه شبانه روز ستورش را براند و چون ابو ذر به مدينه آمد مىگفت : كودكان را به كار مىگمارى و چراگاه اختصاصى درست مىكنى و فرزندان آزاده شده‌ها را به خود نزديك مىكنى . عثمان به نزد او فرستاد كه به هر سرزمينى كه خواهد ملحق برود . گفت : به مكّه ، گفت : نه . گفت : بيت المقدس گفت : نه . گفت : پس به بصره يا كوفه ، گفت : نه ، من ترا مىفرستم به ربذه ، پس او را به آنجا فرستاد و همچنان در آنجا بود تا درگذشت . و از طريق محمّد بن سمعان آورده‌اند كه وى به عثمان گفت : ابو ذر مىگويد : تو او را به سرزمين ربذه تبعيد كرده‌اى . گفت : شگفتا ! هرگز به هيچ‌وجه چنين چيزى نبوده ، زيرا من برترى او و پيش قدم بودن او را در مسلمانى مىشناسم . و ما در ميان ياران پيامبر هيچ‌كس را تواناتر از او نمىشمرديم . و از طريق كميل بن زياد آورده‌اند كه او گفت : من در مدينه بودم كه عثمان دستور داد