تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
مسعودى نيز جريان ابو ذر را با عباراتى بدينگونه ياد كرده كه او روزى در مجلس عثمان حاضر بود و عثمان گفت : آيا شما بر آنيد كه هركس زكات مالش را داد باز هم حقى براى ديگران در مال او هست . كعب گفت : اى امير مؤمنان ! نه . ابو ذر به سينهء كعب كوبيد و گفت : اى يهودىزاده ! دروغ گفتى . سپس اين آيه را بخواند : نيكى آن نيست كه روى خود را به سوى خاور و باختر بگردانيد نيك آن كس است كه به خدا ايمان آورد - و به روز بازپسين و فرشتگان و به قرآن و به پيامبران - و در راه دوستى او مال دهد به خويشان و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان و خواهندگان و بردگان و نماز برپا دارد و زكات دهد و آنها كه چون پيمان بندند به پيمان خويش وفا كنند تا پايان آيه . « 1 » عثمان گفت : آيا عيبيى مىبينيد كه چيزى از مال مسلمانان برگيرم و آن را به هزينهء كارگزارانمان برسانم و به شما ببخشم ؟ كعب گفت : عيبى ندارد . ابو ذر عصا را بلند كرد و در سينهء كعب كوبيد و گفت : اى يهودىزاده ! چه ترا گستاخ كرده است كه دربارهء دين ما فتوا مىدهى ؟ عثمان به وى گفت : تو چه بسيار مرا مىآزارى ، روى خويش را از من پنهان دار كه مرا آزردى . ابو ذر به‌سوى شام بيرون شد و معاويه به عثمان نوشت : مردم پيرامون ابو ذر گرد مىآيند و ايمن نيستم كه او كار ايشان با ترا تباه كند . پس اگر نيازى به آنان دارى او را به نزد خوش بر . عثمان به وى نوشت كه او را سوار كند وى او را سوار بر شترى كرد كه پالان آن سخت خشك و درشت بود و پنج‌تن از بردگان خزرى را بفرستاد تا او را شتابان به مدينه برسانند و چون رساندند كشالهء ران‌هايش پوست انداخته و چيزى نمانده بود تلف شود . گفتند : تو از اين آسيب مىميرى . گفت : نه ، تا تبعيد نشوم نميرم و آنچه را بعدها بر سر وى مىآيد و نيز اين را كه چه كسى وى را دفن مىكند همه را ياد كرد . پس از چندى در خانه‌اش به وى نيكويى شد تا يك روز عثمان درآمده بر دو زانو بنشست و سخنانى گفت و آن حديث را ياد كرد كه براساس آن چون پسران ابو العاص به سى تن رسند بندگان خدا را بردگان خويش گيرند و سپس سخن بسيار گفت و در آن روز ثروتى را كه از عبد الرحمن بن عوف زهرى به ارث مانده بود نزد عثمان آورده بودند و كيسه‌هاى
هامش
( 1 ) . بقره 2 / 177 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 426 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى