جز از شما آغاز نكنم . « 1 »
41 - خليفه ابو ذر را به ربذه تبعيد مىكند
بلاذرى روايت كرده كه چون عثمان ، بخششهاى آنچنانى را در حق مروان بن حكم روا داشت و به حارث بن حكم بن ابى العاص سيصد هزار درهم و به زيد بن ثابت انصارى صد هزار درهم بداد ، ابو ذر مىگفت : جمعكنندگان گنجها را به كيفرى دردناك بشارت ده ، و نيز اين آيه را مىخواند : و كسانى كه زر و سيم را انبار مىكنند و در راه خدا بهمصرف نمىرسانند نويد ده ايشان را به كيفرى دردناك « 2 » . مروان اين سخنان را به عثمان رساند و او بردهء خود ناتل را بهسوى ابو ذر فرستاد كه از اين سخنان كه به گوش من مىرسد دست بكش . او گفت : آيا عثمان مرا از خواندن قرآن كريم و از نكوهش كسى كه دستور او را رها كرده منع مىكند ؟ به خدا كه اگر خشنودى خدا را با خشم عثمان به دست آورم نزد من بهتر و محبوبتر است از اينكه با خشنود ساختن عثمان خدا را به خشم آورم . عثمان از اين سخن بر سر خشم آمد و آن را در دل نگاه داشت و شكيبايى و خوددارى نمود تا روزى گفت : آيا امام را رواست كه چيزى از مال مسلمانان را برگيرد و چون توانگر شد بپردازد ؟ كعب الاحبار گفت : عيبى ندارد . ابو ذر گفت : اى فرزند دو يهودى ! تو دين ما را به ما مىآموزى ؟ عثمان گفت : چه انگيزهاى آزار ترا بسيار گردانيده و عليه ياران من برانگيخته ؟ به واحد نظامىات ملحق شو و واحد نظامىاش در شام بود و آن هنگام مطابق معمول براى حجّ آمده بود و از عثمان اجازه خواست كه در جوار قبر پيامبر بماند و او به وى اجازه داد و اينكه واحد نظامىاش در شام بود علتى جز اين نداشت كه چون ديد ساختمانها تا ناحيهء سلع رسيده به عثمان گفت : من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مىگفت : « چون ساختمانها تا ناحيهء سلع رسد ، چاره ، گريز است » اينك به من اجازه ده تا به شام روم و آنجا جهاد كنم . او به وى اجازه داد و ابو ذر كارهايى را كه معاويه مىكرد ناپسنديده مىشمرد و معاويه سيصد دينار طلا براى او فرستاد و او گفت :
هامش
( 1 ) . الصواعق 95 .
( 2 ) . توبه 9 / 34 .