تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
و از طريق بشر بن حوشب فرازى آورده‌اند كه پدرش گفت : كسان من در شربه « 1 » بودند و من گوسفندانى چند را كه از آن من بود به سوى مدينه كشاندم ، پس چون به ربذه گذاشتم ناگهان در آنجا پيرى ديدم با سر و موى سپيد و پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند : ابو ذر يار پيامبر . و ديدمش كه در خانه‌اى كوچك يا خانه‌اى مويين بود و با او گوسفندى چند . گفتم : به خدا اينجا ، محلهء قبيلهء تو ، بنى غفار نيست . گفت : به زور مرا به‌سوى اينجا بيرون كرده‌اند . بشر بن حوشب گفت : اين سخن را براى سعيد بن مسيّب بازگو كردم و او منكر شد كه عثمان وى را بيرون كرده باشد و گفت : ابو ذر از اين‌روى بدان سوى خارج شد كه خود مىخواست در آنجا مسكن گزيند « 2 » و بخارى در صحيح خود از حديث زيد بن وهب آورده است كه گفت : به ربذه گذشتم و به ابو ذر گفتم : چه موجب شد كه اينجا بار بيفكنى ؟ گفت : من در شام بودم و با معاويه بر سر اين آيه اختلاف پيدا كردم : كسانى كه از زر و سيم گنجينه مىسازند . . . . و او گفت : اين آيه دربارهء اهل كتاب فرود آمده و من گفتم : هم دربارهء ايشان است و هم دربارهء ما و او شكايت مرا به عثمان نوشت و عثمان هم نوشت : به مدينه بيا و چون آمدم مردم چنان پيرامون من انبوه شدند كه گويى پيشتر مرا نديده‌اند و چون اين را به عثمان رساندند . گفت : اگر خواهى از ما كناره كنى نزديك شهر باش . اين است آنچه موجب شد كار من به اينجا كشد . ابن حجر در فتح البارى در شرح اين حديث مىنويسد : در گزارش طبرى آمده كه مردم پيرامون وى انبوه شده و علت بيرون شدنش را از شام مىپرسيدند و عثمان نيز از وى بر مردم مدينه بترسيد ، همان‌گونه كه معاويه از وى بر مردم شام ترسيده بود . و پس از اين فراز : « اگر خواهى كناره كنى » مىنويسد : در روايت طبرى آمده است : كنارى نزديك ( شهر ) من باش . و ابو ذر گفت : به خدا آنچه را مىگويم رها نمىكنم و به روايت ابن مردويه : آنچه را گفتم رها نمىكنم .
هامش
( 1 ) . شربه با شين و راء مفتوح و تشديد باء ، جايى است ميان سليله و ربذه در راه مكّه . ( 2 ) . ر ك : كه اين مسيب ، سخن ابو ذر را تكذيب مىكند تا دامن عثمان را از گناه تبعيدكردن وى پاك نمايد و هيچ باكى هم ندارد كه با اين سخن خود پيامبر را دروغگو شمرده كه بررسى آن را خواهى خواند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 425 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى