بودند . جوانانى از ايشان را فرماندارى بخشيد كه از كار سرمست و شاد مىشدند . نه روزگار ، ادبى به آنان آموخته بود و نه زمانه انديشهاى استوار به آنان داده بود . آنان را بر گردن مردم چيره مىساخت ، راهها را برايشان استوار مىكرد و خارهاى ميان راه را از پيش رويشان جارو مىكرد و هردو لنگهء در آشوب و ستم را بهروى اجتماع نيكو در شهرهاى مسلمانان بگشود و با دست آن فرومايگان ، رسوايىها را از همان روز به بعد ، هم بر جان خويش و هم بر جان تودهء مسلمان بخريد .
به گفتهء ابو عمر : شبل بن خالد بر عثمان درآمد و اين هنگامى بود كه غير از امويان كسى نزد او حضور نداشت . گفت : اى گروه قريش ! آيا خردسالى ميان شما نيست كه بخواهيد ارجمند گردد ؟ آيا نيازمندى ميان شما نيست كه بخواهيد توانگر شود ؟ آيا گمنامى ميان شما نيست كه بخواهيد نام او را بلند گردانيد ؟ چرا عراق را به اين اشعرى - ابو موسى را مىگويد - واگذاردهايد تا آن را به ستم بخورد . عثمان گفت : چه كسى براى آن مناسب است . ايشان عبد اللّه « 1 » بن عامر را پيشنهاد كردند كه شانزده ساله بود . « 2 » آنگاه او را برگماشت .
و اين كودكان نيز هيچكدامشان پروايى از آنچه مىكرد و مىگفت نداشتند . خليفه نيز به شكايت هيچكس گوش نمىداد و نكوهش هيچ نكوهشگرى را نمىشنود . فرماندار كوفه سعيد بن عاص آن جوانك ستمگر كه چنانچه گذشت « 3 » بر فراز منبر مىگفت :
سرزمين ميان بصره و كوفه و دهكدههاى پيرامون آن دو ، باغستانى است براى كودكان قريش .
هامش
( 1 ) . وى دايى زادهء عثمان بود ، چون مادر عثمان اروى بنت كريز بود و عبد اللّه بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد الشمس .
( 2 ) . گمان مىكنم كه تصحيف شده باشد ، زيرا ابو عمر در سرگذشت عبد اللّه بن عامر مىنويسد : عثمان ابو موسى را از حكومت بصره و عثمان بن ابى العاص را از فارس بر كنار كرد و همهء آنها را به عبد اللّه سپرد كه - به گفتهء صالح - آن هنگام بيست و چهار سال داشت و به گفتهء ابو يقظان چون ابن عامر براى فرماندارى به بصره آمده بيست و چهار و بيست و پنج سال داشت .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 270 .