- او را به خسرو مانند كردى و راستى هم كه مانند او بود و شيوه و سرشت و خوى او به خسرو مىمانست .
گويد : مقصودش آن است كه وى هم مانند خسرو كافر بود و منصور هرگاه اين شعر را مىخواند مىگفت : خدا وليد را لعنت كند كه با گفتن اين شعر ميان فرزندان عبد مناف ( جدّ هاشميان و امويان ) جدايى افكند . « 1 »
دو بيت مذكور در بالا كه به عبد اللّه نسبت داده شد ، مسعودى آن را به فضل ابن عبّاس بن ابى لهب نسبت داده و اينها را نيز همراه با آن آورده است :
- از مصريان بپرسيد كه سلاح خواهرزادهء ما كجا شد ، زيرا شمشير و اموال يغما شدهء او را ايشان بردند .
- در همهء جاها على همراه محمّد و پس از محمّد نيز او جانشين وى بود .
- على دوست خداست كه دين او را آشكار ساخت و اين در هنگامى بود كه تو همراه بدبختان با او مىجنگيدى .
- و تو مردى خودپسند از اهل صيفور هستى و خويشاونديى در ميان ما ندارى تا آن را مايهء سرزنش گردانى .
- و خدا آيه نازل كرده كه تو بزهكار هستى و سهمى در اسلام ندارى كه آن را بخواهى . « 2 »
40 - شجرهء ملعونه در قرآن و خليفه
مهر خليفه به زادگان نياكانش - همان خاندان اميه كه در قرآن به عنوان شجرهء ملعونه از ايشان ياد شده - در دل او سرشته شده و برتر شناختن ايشان از همهء مردمان ، آويزهء دل او بود و اينها را از همان نخستين روزى از وى دانسته و همهء آشنايانش او را به اينگونه شناخته بودند . عمر بن خطاب به ابن عبّاس گفت : اگر عثمان به سرپرستى رسد فرزندان ابو معيط را بر گردن مردم سوار مىكند و اگر چنين كند او را خواهند كشت « 3 » .
هامش
( 1 ) . شرح ، ابن ابى الحديد : 1 / 90 .
( 2 ) . مروج الذهب : 1 / 443 .
( 3 ) . الانساب ، بلاذرى : 5 / 16 .