خورد كه اگر تو با او نشسته و سخن او را شنيده يا به نزد او نشدهاى در رويش تف بينداز .
دشمن خدا عقبه نيز چنين كرد و خداوند اين آيه را دربارهء آن دو فرستاد : روزى كه ستمگر دست به دندان مىگزد و گويد : اى كاش با رسول يك راه در پيش مىگرفتم اى واى ! كاشكى فلان را دوست خود نمىگرفتم مرا از قرآن - پس از آنكه بيامد - گمراه كرد و شيطان مايهء خذلان آدمى است . « 1 »
ابن مردويه و ابو نعيم در الدلائل به اسنادى كه سيوطى آن را صحيح شمرده از طريق سعيد بن جبير آورده است كه ابن عبّاس گفت : عقبه « 2 » بن ابى معيط در مكّه با پيامبر مىنشست و او را نمىآزرد و دوستى داشت « 3 » كه آن موقع نزد او نبود و در شام بود . پس قريش گفتند عقبه دين خود را عوض كرده . و چون يك شب دوستش از شام برگشت از زنش پرسيد : محمّد از آنچه بر آن بود چه كرد ؟ گفت : سختتر از آن گون كه بود شده .
گفت : دوست من عقبه چه كرد ؟ گفت : او هم دين خود را عوض كرد . پس شب بدى گذراند و چون صبح شد عقبه به نزد او آمد و سلام كرد و او جواب سلام نداد . پرسيد :
چه شده كه جواب سلام مرا نمىدهى ؟ گفت : با اينكه تو دينت را عوض كردهاى چگونه جواب سلامت را بدهم ؟ گفت : آيا اين كار را قريش كردهاند ؟ گفت : آرى . گفت : اگر من چنان كارى كرده باشم چه چيزى دلشان را خنك مىكند ؟ گفت : آمدن تو در مجلس تو و تف كردنت به چهرهء او و نثاركردن زشتترين فحشهايى كه بلد هستى به او . پس وى چنين كرد و پيامبر پاسخى به او نداد تنها صورتش را از آب دهان وى پاك كرد و رو به او كرده گفت : اگر ترا بيرون از كوههاى مكّه بيابم گردنت را مىزنم . پس چون روز بعد برسيد و ياران وى بيرون شدند او از بيرون شدن سر باز زد و يارانش او را گفتند با ما بيرون شو . گفت : اين مرد مرا وعده كرده است كه اگر مرا بيرون از كوههاى مكّه بيابد
هامش
( 1 ) . فرقان 25 / 28 ، 29 . سيره ابن هشام : 1 / 385 .
( 2 ) . در الدر المنثور اشتباهى روى داده و داستان به ابو معيط پدر عقبه - و نه خود او - انتساب يافته و ديگران هم كه اين قضيه را از آن كتاب نقل كردهاند - همچون شوكانى و جز او - همين خطا را تكرار كردهاند .
( 3 ) . نام او چنان كه شنيدى ابى بن خلف بود و در تعدادى از مصادر نيز امية بن خلف ضبط شده .