خانهاش را مىسوزاند كه چرا دستورالعملى را كه دربارهء ديدن ماه رسيده اجرا كرده است ، مگر نه پيامبر مىگويد : هلال را كه ديديد روزه را آغاز كنيد و هلال را كه ديديد روزه را بشكنيد و به عبارتى : با ديدن آن روزه بگيريد و با ديدن آن روزه را بشكنيد . « 1 »
هاشم مرقال نمىدانست كه دستورها و هوسهاى آن فرمانروايان حتى در مورد ديدن ماه نيز گردوخاك بايد بكند و گواهى دادن به آن ، گاهى از تبهكارىهاى نيامرزيدنى شناخته مىشود و سياست روز حتى در گواهىهاى مردمان نيز دخالت مىكند و كسانى كه گرايش به على داشته باشند گواهى ايشان پذيرفته نيست .
يك بار مردم كوفه از دست او شكايت به خليفه بردند و او اعتنايى نكرد و گفت : به محض آنكه يكى از شما ستمى از اميرش ببيند از ما مىخواهد كه او را بر كنار كنيم ، پس سعيد با خاطر جمعى به كوفه برگشت و به مردم آنجا زيان بسيار رسانيد « 2 » و در سال 33 با دستورى كه از خليفهاش گرفت گروهى از نيكان كوفه و قرآنشناسان آنجا را به شام تبعيد كرد كه تفصيل آن مىآيد و از شيوهء زشت خود دست نكشيد تا بار دوم در سال 34 از كوفه به سوى عثمان كوچيد و آنجا با گروهى برخورد كه براى شكايت از او به نزد عثمان رفته بودند و عبارت بودند از :
اشتر بن حارث ، يزيد بن مكفف ، ثابت بن قيس ، كميل بن زياد ، زيد بن صوحان ، صعصعة بن صوحان ، حارث اعور ، جندب بن زهير ، ابو زينب ازدى ، اصغر بن قيس حارثى .
كه از خليفه مىخواستند سعيد را بر كنار كند و او نپذيرفت و به وى دستور داد بر سر كارش برگردد و آن گروه نيز پيش از او به سوى كوفه بازگشتند و در آنجا فرود آمدند و او نيز در پى ايشان روان شد و مالك اشتر بن حارث در ميان لشكرى سوار شد ، تا او را از ورود به كوفه بازدارد . پس جلوى او را گرفتند تا به سوى عثمان بازش گردانيدند و شد آنچه شد كه گزارش آن اندكى بعد خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ؛ صحيح مسلم ؛ سنن ابو داود ؛ سنن دارمى ؛ سنن نسايى ؛ سنن ابن ماجه ؛ سنن بيهقى .
( 2 ) . الانساب ، بلاذرى 5 .