تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
- دل به رباب ( دلدار ) آويخت و آن هم پس از پير شدن هردو . و سپس گفت : بيشتر برايتان بخوانم ؟ پس ابن مسعود او را با لنگهء كفشش بزد و نمازگزاران از هرسوى به او سنگ پرتاب كردند تا به خانهء خويش درآمد و سنگ‌ها نيز از پىاش روان . « 1 » و نيز از عبد اللّه بن جعفر توضيح بخواه كه به مجازات شرب خمر او را تازيانه زد و آن هم به اشارهء امير مؤمنان كه وليد وى را در پيش روى عثمان دشنام مىداد و تازه اين جريان پس از شور و غوغايى بود كه مسلمانان براى تأخير در اجراى حد برپا كردند كه گذشت . « 2 » و از عموزاده‌اش سعيد بن عاص توضيح بخواه كه چون از طرف عثمان پس از وليد به حكومت كوفه رسيد دستور داد منبر و محراب مسجد جامع كوفه را شستشو دهند تا از آلودگى به نجاست آن تبهكار پاك شود . و نيز از سبط پيامبر امام حسن توضيح بخواه كه چون در مجلس معاويه به سخن پرداخت گفت : امّا تو اى وليد ! به خدا سرزنشت نمىكنم كه چرا با على دشمنى ، زيرا براى باده‌گسارىات هشتاد تازيانه به تو زد و پدرت را پيش روى رسول بكشت و تويى آن كس كه خداوند تبهكار ناميد و على را مؤمن ناميد و اين همان گاه بود كه به فخر فروختن بر يكديگر برخاستيد و تو به او گفتى : خاموش باش على كه من دلم از تو شجاع‌تر و خود از تو زبان‌آورترم . على به تو گفت : خاموش باش وليد كه من مؤمنم و تو تبهكارى و خداوند نيز در هماهنگى با سخن او اين آيه فرستاد : آيا كسى كه مؤمن بود همچون كسى است كه فاسق بود ؟ مساوى نيستند و نيز در هماهنگى با سخن او اين آيه دربارهء تو فرستاد : « هرگاه تبهكارى خبرى براى شما آورد پيرامون آن تحقيق كنيد . واى بر وليد ! هرچه را فراموش كرده‌اى سخن شاعر « 3 » را از ياد مبر كه دربارهء تو و او گفته : - با آنكه قرآن كريم گرامى بود خدا دربارهء على و وليد - كنار يكديگر - آيه نازل كرد .
هامش
( 1 ) . همان : 8 / 120 - 124 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 124 . ( 3 ) . مقصود از او حسان بن ثابت است . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 46 .