« پس از ابو ليلى « 1 » سلطنت از آن كسى است كه چيرگى يابد » . « 2 »
چرا پس از آنكه نوبت خلافت به سرور خاندان پيامبر رسيده ، اين قورباغه آمده است ؛ و شيوهء انتخابات آزادانه را كنار گذارده ؟ و چه انگيزهاى آن راهب را در ديدهء وى مباح گردانيده كه ابن عمر را براى برخاستن به كار تحريك مىكند و جز در ركاب وى از جنگ خوددارى مىنمايد ؟ آن هم پس از آنكه امت همداستان شده و با امير مؤمنان بيعت كردهاند ؟ آرى ، از همان نخستين روز هرگز نه انتخابات درستى در كار بود و نه كسانى كه به كار گره بستن گشودهها و گشودن گرهها مىپرداختند در رأى دادن آن آزاد بودند ؟
سلطنت پس از ابو زهرا ( پيامبر ) از آن كسى بود كه بهزور بر آن چيرگى يابد .
اين است مروان
اكنون با من به سراغ خليفه برويم و پياپى بپرسيم كه اين قورباغهء لعنت شده در صلب پدرش و پس از آن را به چه مجوزى پناه داده و كار صدقات را به وى سپرده و در مصالح توده به مشورت با وى اعتماد كرده است ؟ و چرا او را منشى خود گرفته و به خويش چسبانده تا بر خود وى چيره گردد « 3 » با آنكه هم سخنان پيامبر بزرگ دربارهء وى پيش چشمش بود و آن هم رسوايىها و نادرستىهايى كه وى به بار آورد . و با آنكه خليفه بايد مؤمنان شايسته را پيش اندازد و بزرگ بدارد تا كارهاى نيك ايشان را سپاس بگزارد نه اينكه با مرد لاابالى و ديوانهاى مانند مروان همبزم گردد كه بايد در برابر كارهاى ناپسندشان ترشرويى و نكوهش پيشه كرد ، زيرا پيامبر فرموده است : هركس كار ناپسندى ببيند اگر بتواند بايد آن را با دستش دگرگون سازد و اگر نتواند با زبانش و اگر با زبان هم نتواند با دلش و اين سستترين مراتب ايمان است « 4 » و امير مؤمنان مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . ابو ليلى كنايه از مرد ضعيف الاراده .
( 2 ) . الاستيعاب ، سرگذشت عبد اللّه بن عمر .
( 3 ) . به گواهى ابو عمر در الاستيعاب و ابن اثير در اسد الغابة : 4 / 348 .
( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 169 .