روزى كه خلافت يافت . همان خلافتى كه چنانچه امير مؤمنان باز نمود به اندازهء ليسيدن سگ ، بينى خود را ( نه ماه ) بيشتر طول نكشيد . اين بدعت و شيوهء ناروا چيزى نبود مگر براى تحكيم سياست روز كه خود او مطابق آنچه دارقطنى از طريق او از زبان خودش آورده ، باطن خويش را نشان داده و گفته : هيچكس بيشتر از على از عثمان دفاع نكرد .
گفتند : پس چرا شما بر سر منبرها دشنامش مىدهيد ؟ گفت : كار ما جز با اين كار سر راست نمىشود . « 1 »
ابن حجر مىنويسد : و با سندى كه رجال آن مورد اطمينانند ، آورده است مروان چون به حكومت مدينه رسيد هرروز جمعه على را بر منبر دشنام مىداد . پس از او سعيد بن عاص به حكومت رسيد و او دشنام نمىداد . دوباره مروان حكومت يافت دشنامگويى را تجديد كرد و حسن اين را مىدانست و جز هنگام برپا بودن نماز به مسجد درنمىآمد و مروان از اين خشنود نبود تا كس به نزد حسن فرستاد و در خانهء خودش دشنام بسيار به او و پدرش داد و از آن ميان : من مانندى براى تو نيافتم مگر استر كه چون گويندش كه پدرت كيست ؟ گويد : پدرم اسب است . حسن به آن پيامآور گفت : نزد او بازگرد و به وى بگو : به خدا سوگند كه من با دشنام دادن به تو چيزى از آنچه را گفتى از ميان نمىبرم ، ولى وعدهگاه من و تو نزد خداست كه اگر دروغگو باشى عذاب خدا شديدتر است . جدّ من بزرگوارتر از آن است كه مثل من مثل استر باشد . « 2 »
و از شيعه و سنى هيچكس را اختلافى در اين نيست كه دشنام دادن به امام على و لعنتكردن او از گناهان مهلك است و ابن معين - بهگونهاى كه ابن حجر از قول او نقل كرده - مىگويد : هركس عثمان يا طلحه يا كسى از ياران رسول را دشنام دهد دجال است روايات از قول او نبايد نوشته شود و بر او است لعنت خدا و همهء فرشتگان و مردمان .
پس اگر چنين سخنى درست است ديگر مروان چه ارزشى دارد ؟ « 3 »
و ما هرقدر كوتاه بياييم از اين كوتاهتر نمىتوانيم آمد كه امير مؤمنان هم ، مانند يكى
هامش
( 1 ) . الصواعق ، ابن حجر 33 .
( 2 ) . تطهير الجنان حاشيهء الصواعق 142 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 1 / 509 .