تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
كمترين مراحل نهى از منكر آن است كه تبهكاران را با رويى ترش ديدار كنى . گرفتيم كه خليفه ، اجتهاد و تأويل نموده و به خطا افتاده ، ولى آخر اين همه دست و دل بازى در برابر مروان چرا ؟ چرا كسى را كه بايد بيرون كرد به خود مىچسباند و كسى را كه شايسته رانده شدن است پناه مىدهد و كسى را كه سزاوار متهم داشتن است امين مىشمارد و كسى را كه بايستى محروم ساخت بالاترين عطاها را از مال مسلمانان مىبخشد و كسى را كه بايد دستش از مستمرى مسلمانان كوتاه باشد بر آن مستمرىها چيره مىگرداند ؟ ! من از دلايل خليفه براى اين كارهايش سر در نمىآورم و شايد او عذرى داشته باشد و تو سرزنشش مىكنى ! ولى اين هست كه مسلمانان روزگار خودش كه از نزديك به امور آشنا بودند و در حقايق تأمل و تعمق نموده و با نظر دقيق در آن مىنگريستند او را معذور نداشتند و آخر چگونه معذورش دارند با آنكه در برابر خود آيهء قرآن را مىبيند : بدانيد كه هرچه را غنيمت برديد از چيزى ، پس پنج يك آن از خدا و پيغمبر و خويشان او و يتيمان و تنگدستان و در راه ماندگان است ، اگر به خدا ايمان آورده‌ايد . مگر نه اين است كه دادن آن پنج يك به مروان لعنت شده موجب بيرون شدن از دستور قرآن است ؟ و مگر عثمان خود همان كس نبود كه همراه با جبير بن مطعم با رسول به گفتگو پرداخت كه براى خاندان او هم سهمى از خمس تعيين كند و او نپذيرفت و تصريح كرد كه فرزندان عبد الشمس ( جدّ عثمان ) و نوفليان بهره‌اى از خمس ندارند . جبير بن مطعم گويد : چون پيامبر سهم خويشاوندان خود را در ميان هاشميان و مطّلبيان « 1 » بخش كرد من و عثمان به نزد او شديم و من گفتم : اى رسول ! اين هاشميان برترىشان انكاربردار نيست ، زيرا تو در ميان ايشان هستى و خداوند ترا از ايشان قرار داده ولى آيا تو بر آنى كه مطّلبيان سهم ببرند و ما نبريم ؟ با آنكه ما و ايشان در يك مرتبه قرار داريم . گفت : ايشان نه در جاهليت و نه در مسلمانى از من جدا نشدند ، يا : از من جدا نشدند و جز اين نيست كه هاشميان و مطلّبيان يك چيزند . سپس انگشت خود را در
هامش
( 1 ) . جدّ ايشان مطّلب برادر پدر و مادرى هاشم است و مادر آن دو عاتكه دختر مره بوده .