كند « 1 » .
و اگر هم راست باشد كه او چنين روايتى را بازگو كرده - و كجا مىتواند راست باشد ؟ - پس ابن عباس نيز آنچه را گفته ، از زبان ديگرى بازگو كرده كه وى را نمىشناسيم و شايد هم چون سخن وى قابل استناد نبوده ، بازگوگران بدىها نام او را از سند انداختهاند ، چنان كه بسيارى از نگارندگان ، نام ابو سهل سرى و عبد القدوس و همانندانشان را از سندهاى اين دروغها انداختهاند تا سستى آن را پوشيده بدارند .
و سخن استوار اينكه دانشور امّت ، ابن عباس چنان سخنى كه سراسر رسوايى است ، بر زبان نمىآرد و اگر هم دربارهء انجمن آن روز ، از زبان كسى چيزى مىگفت ، باورپذيرتر آن است كه سخن پدرش را بازگو كرده باشد كه شنيد ابو طالب در دم مرگ دو آيهاى را كه گواهى دادن به آن نشانهء مسلمانى است ، بر زبان آورد « 2 » ، يا سخن عموزادهء پاكش ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كه نيز آورديم « 3 » ، يا سخن عموزادهء پاكش را « 4 » مگر اين ابن عباس همان نيست كه گفت : ابو طالب به رسول خدا گفت : سرور من ! برخيز و هرچه دوست دارى بگو و پيام پروردگارت را برسان كه تو راستگويى و سخنت راست شمرده مىشود « 5 » .
روايت ديگر را نيز همان دروغگوى ياد شده - ابو سهل سرى - آورده است ، آن هم از زبان دروغگوى ديگرى چون عبد القدوس كه نيز يادش رفت ، و او از نافع ، كه ابن عمر گفت : آيهء « تو نمىتوانى هركه را دوست مىدارى ، راه بنمايى . . . » در دم مرگ ابو طالب و دربارهء او فرود آمده ، زيرا پيامبر بالاى سرش بود و مىگفت : اى عمو ! بگو هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست تا به يارى آن در روز رستاخيز به سود تو ميانجيگر نمايم ، و ابو طالب گفت : مبادا پس از من زنان قريش مرا سرزنش كنند كه هنگام مرگ ، ناتوانى نمودهام . پس خداى تعالى اين آيه را فروفرستاد : تو نمىتوانى هركه را دوست داشتى ، راه بنمايى « 6 » .
هامش
( 1 ) . الاصابة : 2 / 331 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 370 .
( 3 ) . همان : 7 / 373 .
( 4 ) . همان : 7 / 379 .
( 5 ) . همان : 7 / 355 .
( 6 ) . الدر المنثور : 5 / 133 .