را ميان ابو طالب و برادرش عباس بخش نمودهاند و آغاز آن را دربارهء ابو طالب و دنبالهاش را دربارهء عباس دانستهاند « 1 » همان عباس كه سالها پس از فرود آمدن اين آيه مسلمان شد و راويان همگى بر آن اتفاق نظر داشتهاند .
پس از اينها مىتوان هم ارزش سخن زجاج را دريافت كه گفت : همهء مسلمانان بر آن رفتهاند كه اين آيه دربارهء ابو طالب فرود آمده ، و هم ارج و بهاى دنبالهء آن را كه قرطبى نگاشته : درست آن است كه گفته شود : تودهء مفسّران كتاب خدا همداستانند كه اين آيه دربارهء ابو طالب فرود آمده است « 2 » .
بنگر كه چگونه بر خداوند دروغ مىبندند و همين گناه آشكار برايشان بس است « 3 » .
داستان آبگينه
اينجا ديگر همهء تيرهايى كه اين گروه در تيردان كينهء خود داشتند و در خورجين دشمنىهاشان اندوختند و به سوى ابو طالب افكندند ، به پايان مىرسد . همهء آنها را آورديم و نقد و بررسى كرديم و ديگر چيزى برايشان نمانده است مگر داستان آبگينه و هوچىگرىهايى كه دشمنان ابو طالب پيرامون آن به راه انداختهاند و اينك آن را بازگو مىكنيم .
بخارى و مسلم از طريق سفيان ثورى ، از عبد الملك بن عمير ، از عبد اللّه بن حارث آوردهاند كه عباس بن عبد المطلب گفت : پيامبر را گفتم : عمويت كه پاسدارى ترا به گردن گرفت و براى تو به خشم مىآمد ، تو چه نيازى از او برآوردى ؟ او در آبگينهاى از آتش است و اگر من نبودم ، در پايينترين جاى دوزخ مىبود .
و به روايت ديگر : گفتم : اى رسول خدا ! راستى كه ابو طالب ترا يارى و نگهبانى مىنمود . آيا اين كارهايش سودى براى او دارد ؟ گفت : آرى ، او را يافتم كه در دل آتشى سخت بود و او را به سوى آبگينهاى بيرون فرستادم . و اين هم روايت ليث است از زبان
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى : 13 / 299 ؛ الدر المنثور : 5 / 133 .
( 2 ) . تفسير قرطبى : 13 / 299 .
( 3 ) . نساء 4 / 50 .