همداستانند كه او مسلمان نشد مگر هفت سال پس از كوچيدن فرخندهء پيامبر به مدينه و در همان سالى كه جنگ خيبر روى داد . بر اين اساس پس او به هنگام درگذشت ابو طالب كجا بوده است تا گفتگوهايى را كه آن روز در گرفته روايت كند ؟ و تازه اگر خود او را دروغگو ندانيم ، بر ما روشن نيست كه اين روايت را از كه گرفته است ، هرچند ابو هريره در بسيارى از مواقع كاستىهاى روايات را پنهان مىداشته و خود چيزها گزارش مىكرده كه از آنچه آشكارا بر زبان آورده ، يا از پرداخت گفتارش برمىآيد كه خود ، آن را ديده ، ولى سرانجام روشن شده كه او هرگز آن را نديده است ، و هركه بخواهد در اينباره و در زمينههاى ديگر از كار ابو هريره سر در بياورد ، بنگرد به كتاب ابو هريره ، از سرور اصلاح جوى ما و روشنگر بزرگوار آيين خدا ، سيد عبد الحسين شرف الدين عاملى كه در اين باره به گردآورى برخاسته و چيزى را فرونگذاشته است .
روايت ديگر را ابن مردويه و ديگران از طريق ابو سهل ، سرى بن سهل ، از عبد القدوس ، از ابو صالح ، از ابن عباس بازگو كردهاند كه آيهء « تو نمىتوانى هركه را دوست داشتى ، راه بنمايى . . . » دربارهء ابو طالب فرود آمد ، زيرا پيامبر پافشارى مىنمود كه وى مسلمان شود و او نمىپذيرفت و خداوند اين آيه را فروفرستاد : « تو نمىتوانى . . . » « 1 » .
اين ابو سهل سرى به گونهاى كه هنگام شناساندن انبوهى از دروغگويان روشن كرديم « 2 » يكى از دروغگويان حديثسازى است كه به حديث دزدى شناخته شده و عبد القدوس ابو سعيد دمشقى نيز به گونهاى كه گذشت « 3 » يكى از دروغگويان است .
و تازه از ظاهر اين گزارش نيز مانند گزارش پيشين برمىآيد كه گزارشگر نخستين آن - ابن عباس - داستان ياد شده را به چشم خود ديده و گفتگوها را به گوش خويش شنيده است ، با آنكه وى براساس روايت استوارتر ، چنان كه ابن حجر مىنويسد ، سه سال پيش از كوچيدن پيامبر به مدينه زاده شد و به هنگام درگذشت عمويش ابو طالب ، كودك شيرخوارى بوده است و او را نمىرسيده كه در آن انجمن باشد و آنچه را بوده روايت
هامش
( 1 ) . الدر المنثور : 5 / 133 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 231 .
( 3 ) . همان : 5 / 238 .