تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
فقرا قائليم براساس سنتى است كه احترام همسايگى و نزديك بودن خانه‌شان را به خانهء ثروتمندان ثابت مىكند . « 1 » آيا در ميان قضاعه هيچ نيازمندى نبود تا به وى داده شود و آيا در مدينه هيچ‌يك از فقراى مسلمانان نبودند تا آن ثروت كلان ميان ايشان به مساوات تقسيم شود ؟ با آنكه : صدقات تنها براى تهيدستان است و مستمندان و كارگزاران آن . . . تا پايان آيه . پس اختصاص دادن آنها به حكم براى چه بوده است ؟ با من به سراغ بيچارهء صاحب ثروتى بياييد كه بخواهد يا نخواهد صدقات را از او مىگيرند و او هم مىداند كه آن اموال از دست آن گردنكشان يا آن باجگيرهاى سيه‌روى همچون حكم و مروان و وليد و سعيد به كجا سرازير مىشود و به يارى آن ، چه گناهان و پرده‌درىها به انجام مىرسد و هنوز هم گوش او از آوى آنچه خالد بن وليد با مالك بن نويره و زن و كسان و دارايىاش كرد تهى نشده است با آنكه او از خوانندگان قرآن مىشنيد كه اين آيه را مىخواندند : از اموال ايشان صدقه‌اى بگير و به وسيلهء آن ايشان را پاك نما و تزكيه كن . « 2 » اكنون آنچنان بيچاره‌اى ، گرفتن اين اموال را براى پاك و تزكيه شدن مىبيند ؟ داورى تنها با خداست . آرى ، روسبىباز ثقيف ، مغيرة بن شعبه ، مىگويد : پيامبر به ما دستور داد كه صدقات را به ايشان رد كنيم و حساب آن با ايشان است « 3 » و ابن عمر مىگويد : آن را به ايشان دهيد هرچند كه با آن باده‌گسارى كنند و مىگويد : آن را به اميران رد كنيد هرچند كه با آن بر سر سفره‌هاشان گوشت سگ‌ها را پاره‌پاره كنند . « 4 » ما هيچ ارزشى براى اين فتواها قائل نيستيم و گمان نمىكنم كه پژوهشگران نيز ارجى به آن نهند ، زيرا كه آنها زاييدهء خوش‌بينىهايى خشك و خالى است و دربارهء چنان اميران با اسنادى كه حاكم و ذهبى حكم به صحت آن داده‌اند ، از طريق جابر بن عبد اللّه انصارى رسيده است كه پيامبر به كعب بن عجره گفت : اى كعب ! خدا ترا از امارت بىخردان پناه
هامش
( 1 ) . همان 597 . ( 2 ) . توبه 9 / 103 . ( 3 ) . سنن بيهقى : 4 / 115 . ( 4 ) . همان : 4 / 115 ؛ الاموال ، ابو عبيد 57 .