تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
شدهء پيامبر و رانده شدهء ابو بكر و عمر را به مدينه برگرداند مردم در اين‌باره به سخن پرداختند و عثمان گفت : چه كارى را مردم بر من نكوهش مىكنند ؟ من به خويشاوندى رسيده و چشمى را روشن كرده‌ام . ما نمىخواهيم با بررسى سخن خليفه عواطف اين و آن را جريحه‌دار كنيم و در مفهوم آن نيز سخن دراز نمىكنيم و بزرگوارانه از سر آن مىگذريم و امّا تو اگر حكم و زادگانش را بشناسى مىدانى كه برگرداندن آنان به مدينه و سپردن كارها به دست ايشان و چيرگى بخشيدن آنان بر نواميس اسلامى و مقرر داشتن چراگاه اختصاصى براى ايشان ، چنان كه گذشت « 1 » تبهكارى بزرگى دربارهء توده بود كه نه آمرزيدنى است و نه هرگز چشمى به آن روشن شده است . « 2 »

32 - بذل و بخشش‌هاى خليفه به مروان

خليفه به عموزاده و شوهر دخترش امّ ابان كه مروان بن حكم ابو العاص باشد يك پنجم از همهء غنايم آفريقا را ( كه پانصد هزار دينار طلا مىشد ) بخشيد و در همين باره است كه عبد الرحمن بن حنبل جمحى كندى خطاب به خليفه مىگويد : - با سخت‌ترين گونه‌اى كه مىتوان ، به خدا سوگند ياد مىكنم ، كه خدا هيچ كارى را مهمل رها نكرده است . - ولى تو براى ما آشوبى آفريدى تا براى تو ( به وسيلهء تو ) آزموده شويم يا تو خود آزموده شوى . - براستى كه آن دو خليفهء درستكار نشانه‌هاى راه راست را بيان كردند و راهنمايى بر همان است . - نه از سر نيرنگ درهمى را برگرفتند و نه درهمى در كار هوس نهادند . - آن لعنى را كه خواندى و به خود نزديك كردى و اين با روش گذشتگانت مخالف بود ، - و با ستمكارى در حق بندگان خمس ايشان را به مروان بخشيدى و چراگاه اختصاصى
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 242 . ( 2 ) . العقد الفريد : 2 / 272 .