خود مىگفت او مىشنيد و آن را برملا مىكرد تا اين كارش آشكار شد . همچنين راه رفتن و برخى از كارهاى پيامبر را تقليد مىكرد و ديگر كارهايى كه خوش ندارم ياد كنم . و گفتهاند كه پيامبر ، راه رفتنش با سنگينى و وقار بود و حكم نيز تقليد او را درمىآورد . پس يك روز پيامبر نگاه كرد و او را ديد و گفت : همچنين بمان . و از آن روز حكم دچار ارتعاش و لرزش اعضا گرديد و عبد الرحمن بن حسان بن ثابت او را نكوهش كرد و در هجو عبد الرحمن بن حكم گفت :
- براستى كه نفرين شده ، پدرت بود ، پس استخوانهاى او را از دست بيفكن كه اگر آن را از دست بيفكنى ديوانهاى مبتلا به رعشه را از دست مىافكنى .
- كه از كار پرهيزكارانه ، شكم تهى و گرسنه مىگردد و از كار پليد شكمگنده و سير مىشود . « 1 »
و ابو عمرو از طريق عبد اللّه بن عمرو بن عاص آورده است كه رسول گفت : « مردى ملعون بر شما درمىآيد » و من از عمرو جدا شده بودم تا لباسش را بپوشد و به نزد رسول آيد و همهاش نگران بودم كه مبادا او نخستين كسى باشد كه درآيد . پس حكم داخل شد . « 2 »
و ابن حجر مىنويسد : و با سندى كه رجال آن صحيحاند آورده است : كه عبد اللّه بن عمر گفت : پيامبر گفت : « در اين ساعت مردى ملعون بر شما وارد خواهد شد » و من همچنان بىتابانه ورود و خروج را در نظر داشتم تا فلان كس ، به تصريح روايت احمد ، حكم وارد شد . « 3 »
و بلاذرى و حاكم و واقدى مسندا آوردهاند كه عمرو بن مرة گفت : حكم از پيامبر اجازهء ورود خواست و حضرت كه صداى او را شناخت گفت : اجازهاش بدهيد كه لعنت خدا بر او باد و بر هركه از پشت وى درمىآيد ، مگر مؤمنان ايشان كه اندكاند .
( بيشترشان ) صاحبان نيرنگ و فريبكارىاند . دنيا به ايشان داده مىشود و در آخرت
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 1 / 118 ؛ اسد الغابة : 2 / 34 .
( 2 ) . الاستيعاب : 1 / 119 .
( 3 ) . تطهير الجنان در حاشيهء الصواعق 144 .