و ابن قتيبه و ابن عبد ربّه و ذهبى گويند : از جمله نكوهشهاى مردم به عثمان در مورد حكم ، رانده شدهء پيامبر بود كه او را پناه داد و صد هزار سكه به وى بخشيد با آنكه ابو بكر و عمر از پناه دادن او سرباز زدند « 1 » .
و عبد الرحمن بن يسار گفت : كارگزار صدقات مسلمانان را بر بازار مدينه ديدم كه چون شب شد عثمان به نزد وى آمد و به او گفت : آن را به حكم ده و عثمان چون كسى از خانوادهاش را جايزه مىداد آن را برايش به صورت مقررى از بيت المال درمىآورد و به او مىگفت : ان شاء اللّه اين قرار خواهد بود و باز هم به تو خواهيم داد ، عبد الرحمن او را از اين كار بازمىداشت تا سرانجام عثمان به پافشارى افتاد و گفت : تو خزانهدار ما هستى وقتى چيزى به تو داديم بگير و چون در برابرت سكوت كرديم تو هم خاموش باش .
گفت : به خدا سوگند دروغ گفتى من خزانهدار تو و خانوادهات نيستم ، خزانهدار مسلمانان بودم و بس و اين هم كليد بيت المالتان ، پس آن را بيفكند و عثمان آن را دربر گرفت و به زيد بن ثابت سپرد . « 2 »
امينى گويد : نظير اين پيشامد را براى زيد بن ارقم و عبد اللّه بن مسعود نيز نقل كردهاند - كه مىآيد - و شايد اينگونه عكسالعمل از ديگر كارگزاران صدقات هم ديده شده و خدا داناتر است .
حكم ! و چه مىدانى حكم چيست ؟ !
كارش اختهگرى بوده و گوسفندان را اخته مىكرد . « 3 » در مكّه در همسايگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىزيست و از همانها بود كه كار را بر وى صلّى اللّه عليه و آله سخت كرده بودند و به گفتهء ابن هشام از بسيارى آزارهايى كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىرساند همانند ابو لهب شمرده مىشد « 4 » و طبرانى از داستان عبد الرحمن بن ابو بكر آورده است كه حكم نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىنشست و چون وى صلّى اللّه عليه و آله سخن مىگفت او با حركات چشمش به توهين مىپرداخت . پس پيامبر او را ديد
هامش
( 1 ) . المعارف ابن قتيبه 84 ؛ العقد الفريد : 2 / 261 ؛ محاضرات راغب : 2 / 212 ؛ مرآة الجنان ، يافعى : 1 / 85 به نقل از ذهبى .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى : 2 / 145 .
( 3 ) . حياة الحيوان ، دميرى : 1 / 194 .
( 4 ) . سيرهء ابن هشام : 2 / 25 .